وبلاگ گردشگری ایران

گردشگری استان زنجان

قصه مرحوم زلفعلی قلی زاده

حکایت رئیس شهربانی (دمکراتیک) وقت زنجان


 

فرج اله داودی




 تاريخ از دو گروه انسان نمي گذرد: کساني که تمام تلاش خود را به کار مي بندند تا نامي نيک از آنان در پهنه تاريخ به يادگار بماند و کساني که به سختي تلاش مي کنند تا چهره اي جدي از آنان در پهنه تاريخ به يادگار بماند. تاريخ آن چيزي نيست که في الواقع در گذشته اتفاق افتاده است. تاريخ تصويري است که مردمان امروز تلاش مي کنند از گذشته بسازند. هيچگاه نبايد نگران قضاوت آيندگان بود. آنان چنان در مورد امروز و ما قضاوت خواهند کرد که دوست دارند آن چنان قضاوت کنند و هيچ نيرويي  نمي تواند در برابر تلاش آنان مقاومت نمايد. ما امروزه موظفيم آن چنان رفتار کنيم که فکر مي کنيم درست ترين و بهترين رفتار است در ظرف زمان و مکان. اگر شانس بياوريم و افق فکري آيندگان با افق فکري امروز ما هم ترازي و هم پوشاني داشته باشد، آيندگان مجبور خواهند شد يا تلاش خواهند کرد ما را بفهمند و از اقدامات عجيب و غريب امروز ما سر دربياورند. در غير اين صورت به ريش ما خواهند خنديد و ما را مسخره خواهند کرد. آنان چنان که ما امروزيان با پيشينيان خود رفتار مي کنيم با ما رفتار خواهند کرد و اين جبر تاريخ است.


....فروپاشی نظام زمین داری و اقتصاد سنتی ایران در دوران قاجاریه (اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20) کشور را دچار بحران اقتصادی کرد. بسیاری از دهقانان که با تولید محصولات کشاورزی گذران زندگی می کردند و یا پیشه ورانی که با خرده فروشی محصولات خود، امرار معاش می نمودند به تدریج همه چیز خود را از کف داده و با بروز بیکاری و فقر به گروه عظیم کارگری پیوستند. با نبود شرایط مناسب کار و تولید در ایران، این تعداد در جستجو کار راهی کشورهای همسایه شدند. با کشف نفت در بادکوبه و احتیاج بیشتر به نیروی انسانی،  سیل مهاجرت فزونی گرفت. بسیاری از این ایرانیان در روسیه با نازلترین حقوق،  مشغول کار فعله گی، کار در بنگاه های صنعتی، مزارع، معادن نفت و زغال سنگ، عمله گی،  گل کشی حمالی و باربری، سنگ فرش معابر و غیرو  شدند. برخی از انها به ویژه ان دسته که در فصول معین در روسیه کار می کردند و به ایران برمی گشتند به تدریج در داخل کشور همین افراد حامل عقاید سیاسی و افکار رادیکال، از جمله تشکیل اجتماعات و سازمان های کارگری و مبارزه با فئودالیسم گردیدند. شماری از انها در قفقاز ماندگار شدند و ازدواج کرده و یا همان جا فوت گردیدند. در زمان رضا شاه سال1316و1317 به دستور استالین طی اولتیماتومی به این ایرانی تباران،  به خصوص کسانی که حاضر به گرفتن تذکره ی روسی نشده بودند دستور خروج از روسیه ابلاغ گردید....هزاران نفر از انها که حامل اندک سرمایه ای از قبیل چند عدد اشرفی، سماور، رادیو، گرامافون، تختخواب و امثالهم بودند و همین ها هم، از سوی مامورین روسی و ایرانی از انها غارت گردید، ازراه دریا و زمین وارد خاک ایران شدند و در روستاها و شهرهای مختلف اسکان یافتند. در میان این رانده شدگان که تعدادی ارمنی هم در میانشان بود، تیپ های مختلفی از افراد شارلاتان، کاسب، روزنامه نگار، دزد زده، عوام، سیاستمدار، مسلمان، کمونیسم، جاسوس، هنرمند، دزد و...وجود داشت که البته شارلاتان و دزد بودن انها ربطی به مهاجر بودن انها نداشت چرا که در ایران هم از این قماش افراد بودند ولی مهاجر قفقازی نبودند!!

 

برخی از این کوچ دادگان، که قابلیت کار درمراکز صنعتی و تولیدی و احداث راه اهن و... داشتند جذب این بنگاهها گردیدند ولی با سرزدن برخی اعمال و یا شایعه جواسیس بودن از این مراکز اخراج شدند. تعدادی از این افراد در زنجان و بیشتر در مساجد از سوی فرمانداری و شهرداری وقت اسکان یافتند و واژه مهاجر از این طریق وارد فرهنگ عمومی شهر زنجان گردید.  تعدادی از انها با تهیه چرخ اسبی (چهارچرخه بارکش - گاری) و فایتون مشغول کار شدند و تعدادی که تربیت یافته ی محیط شوروی بودند اقدام به دایر کردن مشروب فروشی (حداقل دوازده مغازه) در تنها خیابان شرقی و غربی زنجان که در ان دختران گارسون مشغول کار بودند و بعدازظهر ها تا پاسی از شب ادامه داشت کردند. (دست نوشته ها و خاطرات مرحوم محمد رجایی کارمند ارشد بلدیه زنجان) شماری به کار دلالی، دست فروشی، دایر کردن مهمانخانه که موزیسین ها در ان می نواختند و می خواندند (مصطفی پایان) دوشاب فروشی، سقایی، پینه دوزی، دلاکی(سلمانی) روی پیتی در جلوی حمامی ها، پرتغال فروشی با زنبیل، باربری، کهنه فروشی مشغول شدند و گروه اندکی از مهاجرین صنعتکار در کارخانه کبریت زنجان و راه اهن استخدام شدند.

 

  معمرین زنجان تعریف می کنند که برخی از این مهاجرین کثیرالعائله بدون رعایت احکام و عرف و فرهنگ جامعه، اقدام به دایر کردن قصابی در مساجد کردند و تعدادی نیز با فروختن چای دارچین با سماور حلبی با دسته ی سیمی، که مانند سطل حمل و نقل می گردید و دودی از دودکش ان متصاعد می شد و پولی هم از بابت ذغال پرداخت نمی  گردید و اتش ان از کنار و گوشه و پرو پوشال تامین می شد و قیمت هر استکان چایی یک شاهی بود که به استکان ها ی شستی و کمر باریک روسی با نعلبکی های گلی لعاب دار ریخته می شد، امرار معاش می کردند. زنجانی های بدبین معتقد بودند که علت اختیار این شغل ها از این خاطر بود که میان توده ها لولیده و با انها حشر و نشر و نشست و برخاست کرده و برای اینده و مقاصد سیاسی خود ، منازل و تجارت خانه ها و انبار ها را شناسایی بکنند!!. سالمندان زنجان تعریف می کنند که تعدادی انگشت شمار از ان ها، ادم های دعوایی بوده و گاهن در درگیری های تنگ غروب،  مبادرت به چاقو کشی کرده و مزاحمت مردم را ایجاد می نمودند و شهربانی زنجان از دستشان به ستوه امده بود. البته قابل حاشا نیست که  برخورد بعضی ادارات و مسئولین و متنفذین شهر با مهاجرین که تعداد زیادی از انها اهل سیاست و زدوبند نبودند خوشایند نبود و شماری با زدن انگ و رنگ و دوده و پوده به انها و اشکالتراشی در ثبت نام طفلان انها در مدارس، باعث و بانی سرکشی و عصیان انها شدند... و در فرجام کار، هم اینان  باد کاشتند و طوفان درو کردند!!.القصه این وضعیت تا شهریور ماه1320ادامه داشت.

 

..... عصر گاه چهارم شهریور ماه 1320 غرش چند طیاره در اسمان غرب زنجان چشم و گوش زنجانی ها را نوازش داد . روز پنجم شهریور ساعت 8/30 صبح بود که امجدیه، انبار غله و چند نقطه شهر مورد هجوم هوایی واقع شد وبا اصابت چند بمب کوزه ای شکل مردم وحشت کردند. روز ششم شهریور دوباره هواپیماهای بمب انداز شوروی اول صبح، نقاط مختلف شهر را بمباران کرده و اعلامیه هایی به زبان فارسی و ترکی که حاوی مطالب... و با مردم شهر کار نداریم... با المانی ها کار داریم در اسمان و زمین مشاهده گردید. تا این که ارتش شوروی هفتم شهریور به فرماندهی ژنرال نوویکوف از جاده اذربایجان که غرب زنجان است وارد شهر شد و بیشتر اهالی شهر که قبلا حجره ها و دکاکین خود را بسته و روانه کوه و دشت و روستاهای اطراف شده بودند.... تعدادی از مهاجرین شهر زنجان که هنوز دل در گرو، ان طرف ارس داشتند، کسان خود را جمع کرده و در دوطرف جاده و با دسته گل و تزئین گاری ها و فایتون های خود به استقبال دوستان بمبک انداز روسی رفتند. انها به سبب تسلط به زبان روسی با سالدات ها و سربازان روسی تماس و برخی با پوشیدن لباس نظامی درجه قشون روسی به لباس های خود نصب کردند..... با ورود سربازان بلشویکی، گاراژ ها، کاروانسراها، عمارات، ادارات و بیمارستان (باغ ملی در دروازه ارک) و مراکز قابل سکونت به اشغال انها درامد و امنیت شهر زیر سوال رفت....  و صدای پای قحطی و گرسنگی، جیره بندی ارزاق عمومی به گوش رسید.... و بازاریان زنجان جهت پائیدن مغازه های خود عده ای (پاسدار شب) را اجیر کردند.

 

با تشکیل حزب توده ایران در 7دی 1320 شعبه محلی حزب توده در زنجان 1321  توسط دو تن از کارمندان سابق شهرداری و فرمانداری زنجان (محمد امین ازاد وطن و عبدالعلی زاده) بنیان گذاری می شود و گروهی از مهاجرین، بلادرنگ به عضویت حزب در می ایند.  در چنین سال هایی زنجان بیش از پیش در سیاست می سوخت، اتحادیه کارگران، حزب توده، مهاجرین، خانه وکس، جراید چپ، سالدات ها، نطقهای اتشین، رکود بازار، رواج شایعات، کمیندانی، اعتصابات، مبارزات ارباب و رعیتی، و اخبار و حوادث تند و..... که می رفت ولایت زنجان را به خود بپیچاند. بحثهای سیاسی و خیابانی طرفداران حزب توده با مخالفین حزب و گوش کردن دیگران، حرف های طرفین برای مستمعین تازگی داشت و چشم و گوش انها را باز می کرد و از برخورد عقاید استفاده می کردند. مهاجرین که اینک ناطق، شاعر، ظریف، صاحب نظر، مجتهد، خون گرم، قصه پرداز، کارازموده و همه دان شده بودند، بسیاری از اینها و طرفداران حزب عاجز از تجزیه و تحلیل علمی عقاید خود بودند و صرفا جهت این که در صف مخالف هیئت حاکمه ( اعیان و اشراف و صاحبان ثروت و قدرت) از پادشاه گرفته تا روحانیت، ارباب، پلیس، فئودال، کارخانه دار، تاجر، کدخدا، مباشر، رئیس ایل و عشیره قرار بگیرند و چون حزب دیگری در برابر صاحبان قدرت نبود خواه و ناخواه به طرف حزب کشیده شدند. به خصوص اگر در یک روستا و یک مرکز تولیدی اگر صاحب قدرت یا مقامی به یک شخص یا گروهی چراغ سبز نشان می داد طیف وسیعی از مردم،  به ان گروه تمایل نشان می دادند. در نقطه مقابل حزب توده یعنی مخالفین ان در زنجان، این موضوع سنخیت و مصداق داشت. کسانی که در عمارتشان باز و دستشان به جیبشان بود و به مصلحتی ریخت و پاش هم می کردند از امتیاز بیشتری برخوردار بودند و جهت عضویت اهالی شهر یا روستا در حزب دمکرات وابسته به سید ضیاء، در کمبود نان و جیره بندی، اقدام به پخت نان برای اعضای حزب و داوطلبان می کردند!!. سخنرانی های رجل استخوان دار که همیشه عمارتشان پر بود از تجار، مالک، مامورین دولتی و پلیس، لوطی ها و یکه بزن های شهری، رعایا، مباشر، کدخدا و....

 

سال1323در زمان دکتر هشترودیان سازمان جوانان حزب توده زنجان پایه گذاری می شود که عکس العمل ثروتمندان و مالکینی همچون رهبری، اعتماد امین، ضیایی، رهنما، حاج شفیع ابریشمی، مغازه، مهدیون، ذوالفقاری، صارمی، کاووسی، رشتچی، عطایی و....را در پی داشت.  با اوج گیری تبلیغات حزب و همکاری برخی رعایا  و روستائیان با اشعار حزب و شدت یافنن درگیری های خیابانی و اجتماعات سیاسی که  یک سر ان مهاجرین بودند،  اعیان و اشراف زنجان این موارد را بهانه کرده و حزب توده زنجان را بیش از پیش در منگنه قرار دادند. 17تیر 1324جبهه ازادی در زنجان تاسیس می شود و مقر ان یکی از اتاق های مسافر خانه ی سعادت در چهار راه انقلاب (پهلوی سابق)  معین شده و تابلویی بر سر در ان اویخته می شود.... با تمام این تفاسیر، اوضاع بر وفق مراد حزب توده نبود بطوریکه با تهدید بزرگان شهر و با رفتن اجباری دکتر هشترودیان!! از زنجان، حزب توده با شدت عمل مخالفین !! عملا تعطیل می شود.... با امدن دکتر جهانشاهلو در مرداد 1324از تهران به زنجان جهت رهبری کمیته ایالتی حزب توده زنجان، حزب شهرتی به هم زد و حوزه های حزبی دایر گردید و اتحادیه کارگران راه اهن زنجان سروسامانی یافتند... در شرایطی که دو گروه مخالف هم، یعنی محمود ذوالفقاری و حزب توده،  هردو قدرت قابل توجهی در شهر داشتند ولی بودن ارتش سرخ در زنجان کفه ی ترازو را به نفع توده ای ها سنگین می کرد......


در زندگی روزمره ادمها حتی در تاریخ و ادبیات، اسامی عجیب و غریب ماندگاری بهتری دریادهادارد، یک اسم عجیب مثل یک قلاب ذهن را درگیر می کند. در تاریخ معاصر ایران و زنجان اسم دو نفر گاریچی در دو فقره از وقایع سیاسی اجتماعی کشور همواره در لابه لای کتب و مقالات و سخنرانی ها که اتفاقا هر دو نفر کاملا در دو قطب متضادهم، به طوری که یکی لاقید و نامحرم و ان دیگری مقید و نمک خورده و نمکدان نشکسته می باشد مشهور  و معروف می باشند.

 

شاید دانش آموزی نباشد که درکتاب درس مشروطه مدرسه، با شنیدن و خواندن نام "عسگر گاریچی"لااقل لحظه ای تامل نکند و این نام را به خاطر نسپارد. عسگرگاریچی در آستانه مشروطیت "کنترات چی ترابری میان تهران و قم" بود، و یک بنگاه مسافربری داشت و امتیاز حمل مسافر میان تهران و قم را بدست آورده بود. عسگر گاریچی بدون داشتن مجوزی در این "گلوگاه" ستم می کرد، ظلم به رعیت کم نبود، اما تفاوت ظلم عسگرگاریچی این بودکه راه زیارت قم، جایی که مردم و علماء برای زیارت یا دیدن اقوام و خویشان "مجبور" بودند از این راه بگذرند باید سبیل عسگر گاریچی را چرب می کردند و ظلمش را به جان می خریدند، این چیزی بود که خون مردم و جماعت رعیت را به جوش آورده بود. روزی عسگرگاریچی درحال مستی به یک نفرمسافر زن بی حرمتی کرده و پیرمردی درمقام دفاع از زن برامده ...و عسگر او راکتک زده و ریشش را قیچی می کند . با رسیدن خبر این رويداد به قم روحانیون قم به طور دسته جمعی تقاضای بركناری وی را از این سمت می‌کنند... ظلم عسگر گاریچی در این مقطع زمانی، چنان ملموس بود که درخواست برداشتن او از راه قم، بعدن تبدیل به یک خواست ملی درنهضت مشروطیت شد.

 

به هنگام برسی و تجزیه و تحلیل ماجرای فرقه دمکرات اذربایجان (زنجان) از سوی محققان و پژوهشگران و نویسندگان و در همایش ها و سخنرانی ها و مقال ها و کتب مختلف، جهت کشف زوایای پیدا و پنهان این گروه قوم گرا، به ندرت اتفاق افتاده است از چند و چون تشکیلات فرقه دمکرات سخن ها رفته باشد و قلم ها به حرکت در امده باشد و لی از زلفعلی قلی زاده (گاریچی مشهور زنجان) سخنی و حکایتی به میان نیامده باشد. پیرمردی اشنا برای تک تک زنجانی های معمر و حتی برای نسل دوم و سومی ها که با ادبیات سینه به سینه با او اشنایی پیدا کرده اند، مردی که نکات و نقاط مثبت در زندگی او به مراتب بیشتر از نکات منفی، نسبت به دیگر هم اندیشان و هم دوره های او یافت می شود. پیر مردی مهاجر برگشته ازقفقازیه، که با عرق جبین پول در می اورد و یک شبه و بر حسب یک اتفاق (ماجرای مسجد سید زنجان) و ضرب و جرح بالاترین مقام حکومت در زنجان (فرماندار فهیمی) ره یکصد ساله را یک شبه پیمود و مبدل به شخصیت و سوژه مورد علاقه و برسی روزنامه نگاران وقت گردید ...... او سپس به ریاست شهربانی دمکراتیک!! زنجان رسید. به طور کل معمرین زنجانی، از زلفعلی خاطره ناخوشایندی چه در ایام فرقه دمکرات و چه بعد از ان تعریف نمی کنند، بلکه نکته های طنز امیز و در عین حال عبرت اموز از وی بر زبان می اورند. دراینجابه چند مورد اشاره رفته (مکتوب) به زلفعلی قلیزاده، تلنگری می زنیم.


از حوادث مهمی که در شهریور ماه 1324 اتفاق افتاد، تشکیل رسمی فرقه دمکرات اذربایجان بود که این خبر به زنجان هم رسید.... در تاریخ 24/6/21تعدادی از اعضای حزب توده زنجان و شورای متحده کارگری (به رهبری علی جاهد و ابوالفضل رئوفی) در چهارراه انقلاب زنجان (پهلوی سابق) گرد هم امدند  و خسرو خان دارایی (برهان السلطنه) و رحمت الله جواهری (از بازاریان زنجان و عضو حزب توده) تاسیس حزب را تبریک گفته و دکتر جهانشاهلو در حضور مخالفین حزب و محمود ذوالفقاری سخنرانی می کند و در انتهای مراسم رسما حزب توده زنجان با فرقه دمکرات اذربایجان در هم امیخته می شوند. مهمترین رویداد پس از این یکپارچگی و ادغام، مجروح شدن و هتک حرمت فرماندار زنجان ( رضا فهیمی) از سوی اعضای فرقه دمکرات زنجان است.


 مرحوم دکتر نصرت الله جهانشاهلو افشار (پزشک زنجانی الاصل) از رهبران حزب توده شعبه زنجان و معاون سید جعفر پیشه وری در ارتباط با ماجرای مسجد سید زنجان و زلفعلی گاریچی در خاطرات خود چنین می نویسد: " ..... اقای جواهری گزارش داد که اخوندی (جلال کنی) نماینده سید ضیا الدین طباطبایی از تهران به زنجان امده و با محمود ذوالفقاری و اعتماد امینی و علی اکبر توفیقی و ..... گفتگو داشته و قرار است فردا (4مهر 24) در مسجد سید (مسجد شاه زنجان) جمع شوند و با فتوای اقای امام جمعه زنجان (میرزا محمود مجتهدی حسینی) به کلوپ حزب و اتحادیه کارگری هجوم بیاورند..... من تصمیم گرفتم صبح ان روز به دیدار امام جمعه بروم ..... خبر رسید اقای ذوالفقاری و یارانش بازار را تعظیل و مردم را در مسجد سید جمع کرده اند و اخوند فرستاده شده از تهران در حضور رضا فهیمی (فرماندار) بالای منبر سرگرم ناسزا گویی به حزب توده می باشد..... پس از چند دقیقه صدای شلیک چند تیر پی در پی به گوش رسید ..... قربان دیوانه (قربان کچل - مهاجر شوروی) تیر اندازی در استانه مسجد  کرده بود و همه ی مخالفین حزب از جمله علی اکبرتوفیقی و محمود ذوالفقاری گریخته بودند..... در سبزه میدان در برابر شهربانی اقای زلفعلی گاریچی که پیر مرد و عضو  اتحادیه باربران بود دیدیم که مشغول سامان دادن و پند و اندرز به مردم است..... روز دیگر زلفعلی را به سبب دخالت در امور مامورین شهربانی (با چوب کتف فرماندار را مورد اصابت قرار داده بود) و قربان را به سبب تبر اندازی و داشتن طپانچه بدون پروانه (مجروح نمودن سر  فرماندار با قنداق تفنگ که دوازده بخیه خورده بود) بازداشت کردند ..... اکنون که نام این دو تن زلفعلی و قربان به میان امد باید بنویسم که زلفعلی (گاریچی) مردی پیر و سلیم النفس بود و ان روز نه تنها کاری مخالف مقررات انجام نداده بود بلکه چون ریش سفیدی مردم را به ارامش دعوت می کرد..... چون عده ای از کارگران (توده ای) در شهر گفته بودند که زلفعلی و قربان را به زور از زندان شهربانی ازاد خواهیم کرد پس از دو روز به دستور رضا فهیمی (فرماندار زنجان) شبانه انان را به زندان تهران (قصر) روانه کردند." (سرگذشت دکتر جهانشاهلو افشار، ما و بیگانگان - تهران - نشر ورجاوند - 1380) (توضیح نگارنده:در نهایت پس از استیلای دمکرات ها بر زنجان در چهارم اذرماه 24 و دستگیری برخی از روسای ادارات و از جمله خود فرماندار توسط فرقه چی ها، زلفعلی و قربان با خود فرماندار که 13 روز در زنجان و در زندان فرقه به سر برده بود معاوضه شدند و به زنجان برگشتند و زلفعلی قلی زاده به جای اقای  (میر ستار - عضو فرقه !!) به ریاست شهربانی دمکرات زنجان بر گزیده شد. با استناد به مصاحبه یکی از بازماندگان فرقه دمکرات زنجان (روح الله صفدری) مندرج در نشریه موج بیداری، زلفعلی با نظر کمیته ولایتی زنجان، بعد از مدتی فعالیت در این اداره، به علت بیسوادی از کار برکنار شده و به جای وی، خسرو خان دارایی وبه نقل از حاج اقا مکاییل قهرمانی (مدیر اتلیه قهرمانی) ابراهیم مهمان خاناچی مهاجر، به ریاست نظمیه زنجان انتخاب می شود و زلفعلی قلی زاده قهر کرده و بمانند سابق به شغل گاریچی گری می پردازد!!)

 

.... دمکرات ها از جذب همکاران تحصیل کرده جهت همکاری های گسترده عاجز ماندند و از همین رو برخی از مهمترین کارها را به بی سوادترین افراد واگذار کردند...... بعضی از معمرین زنجانی می گویند که بر روی میز زلفعلی گاریچی (رئیس شهربانی دمکرات های زنجان) توبره ای بوده است تا با نگاه کردن به ان گذشته خود را به یاد بیاورد و از استبداد و ظلم خودداری کند. (نگاهی به فراز و فرود فرقه دمکرات اذربایجان در زنجان – دکتر مسعود بیات – ناشر دانشگاه ارومیه – 1389) مورد مذکور امروزه در زنجان به تواتر به وسیله افراد سال خورده جهت درس اموزی نقل می گردد.


.... در زنجان نیز یکی از سرکردگان فرقه دمکرات غلام حسین خان اوصانلو بود که پدر و پدربزرگ وی نیز از خان های منطقه به شمار می رفتند و سابقا جزو دارودسته ی جهانشاه خان امیر افشار بود و بعدا طی اختلافی با او جنگیده بودند. معروف است که غلام حسین خان چندین بار محمود خان ذوالفقاری را (در جنگ های محلی بین پارتیزان های محمود خان و فدائیان فرقه) به چنگ اورده ولی دستگیر نکرده بود. حتی شایع است که یک بار خاکستر منقل روبروی محمود ذوالفقاری را با شلیک گلوله ای پاشانده بود تا ضرب شستی نشان دهد و شاید همین مسایل موجب شده بود که زلفعلی قلی زاده (رئیس شهربانی وقت زنجان) گفته بود که مطمئن باشید که هیچ وقت خان، خان را دستگیر نمی کند!! ما باید خود راسا وارد عمل شده و ذوالفقاری ها را دستگیر کنیم.(ویژه نامه ی امید زنجان - به مناسبت اغاز ششمین سال انتشار هفته نامه - سید حمید صدیقیان -  خرداد ماه 1377صفحه32)


.... به خاطر دارم که در مهر ماه سال1325 بود که عده ای از کهنه مهاجرها و سران اولیه فرقه دمکرات مقیم شهر زنجان، که تشخیص داده بودند جریان کارها به طرف سقوط حکومت فرقه می رود به تبریز امده بودند تا به اصطلاح سرگوشی به اب بدهند و خبری پیدا کنند!! زلفعلی گاریچی، شخصیتی شناخته شده به وسیله روزنامه نگاران و منتقدان تهران که در روز اول دگرگونی زنجان بوسیله فرقه چی ها به سمت ریاست شهربانی زنجان منصوب شده بود، یکی از کسانی بود که کار خود را رها کرده و به تبریز امده بود. اغلب روزها عده ای را دور هم جمع می کرد و در مقابل ساختمان مرکزی فرقه دمکرات، سران فرقه را متوقف کرده و با انان گفت و شنود می کردند... منظورشان به حرف اوردن انها و کشف خبر بود! یک روز من هنگام عبور از خیابان فرقه، به علت اجتماع همان گروه ایستادم تا از صحبت هایشان چیزی بشنوم. در همان ضمن ژنرال جعفر کاویان وزیر ارتش های اذربایجان با ماشین وزارتی به ان جا رسید که گویا به درون ساختمان فرقه برود... زلفعلی گاریچی که قصد متوقف کردن او و همه ی وزیران و سران را برای گفتگوی خیابانی داشت، محکم با دو دست، که یک لنگه کفش هم در دست داشت، برروی ماشین وزیر می کوبید و می گفت: ما اگر می خواستیم گرد و خاک ماشین وزیر ها را توی حلقمان بکنیم، سپهبد احمد اقا خان ، (منظورش سپهبد امیر احمدی بود) از تو ژنرال تر و برای این کار مناسب تر است! گرد و خاک ماشین سپهبد احمد اقا خان خیلی بهتر از گرد و غبار ماشین ژنرال است!! (جستجو در گذشته - منوچهر سعید وزیری - ناشر : زریاب - 1378)


درباره نوع عملکرد سازمانی زلفعلی در شهربانی فرقه دمکرات زنجان و حل و فصل دعاوی و امور مراجعه کنندگان و نوع قضاوت های وی، جراید قدیمی مربوط به بعد از افول فرقیون، مطالبی را که برخی خلاف واقع بوده گزارش و تقریر کرده اند که به جهت بعضی ملاحظات، از پرده برداری و نقل انها پرهیز می شود. این روند و برخورد طعنه و تمسخر امیز با موضوع شهربانی دمکراتیزه زنجان!! بعد ها به داخل اهالی کوچه و بازار هم رسوخ پیدا کرد به طوری که گاهن سخنان خنده اور و حیرت اور از زلفعلی نقل می کردند و می کنند که می شود گفت بسیاری از انان را به او وصل کرده و یا بسته اند. قصه ی مردی که می خواست همسرش را طلاق بدهد و زلفعلی در مقام رئیس شهربانی چی های زنجان با ترفندی مانع این کار مرد می شود. حکایت کمبود نان غله در شهر و توپ و تشر زلفعلی با طپانچه به خبازان زنجان.  قصه ی زنی به نام ... در محله حسینیه که در منزل خود، شیره کش خانه دائر کرده بود و از سوخته ی تریاک شیره درست می کرد و زلفعلی با گاری خود، جهت بازداشت وی راهی می شود. نقل بازداشت یکی ازفرزندان او ازسوی شهربانی زنجان بعد ازشکست فرقه دمکرات و رفتن زلفعلی به پیش محمود ذوالفقاری جهت ازاد شدن فرزند و جواب طعنه امیز خان بزرگ زنجان به زلفعلی (مگر خودت رئیس شهربانی زنجان نیستی!!) ...و....بطور کل طنز و بذله گویی و شوخ طبعی در زنجان سابقه زیادی در بین عامه داشته و دارد و این موضوع به جهت وضع مالی خوب دارایان شهر در بین انان بیشتر رواج دارد به طوری که ان ها در اوقات فراغت، لطیفه های نغز و باریک منتصب به افراد تعریف می کنند که مخاطب متحیر می ماند و اگران ها جمع اوری شود خود کتابی را در بر گیرد. هرچند که الان افرادی پیدا شده اند که جای قدیمی ها را با جوک های متفاوت نسبت به این افراد پر کرده اند و به کار خود ادامه می دهند. درباره زلفعلی (گاریچی) همانند ملا نصرالدین، محمد علی واهبی، اقاولی و یا حتی ساری قلیخان و شعبان جعفری و عباسعلی پنبه ای میانجی جوک ها و لطایف و حرف و حدیث هایی از قول او گفته اند و یا اشعاری ساخته اند که به گفته معمرین، نسبت های داده شده به اشتباه بوده و بیشتر انها، با دادن شاخ و برگ و زیاد کردن پیاز داغ ان، ساخته و پرداخته ذهن راویان می باشد.


  بعد از شکست دمکراتها و ان گریزها و بگیر و ببند ها و غارت ها که خوشبختانه در زنجان و بر خلاف کل ایالت اذربایجان و شهر همسایه زنجان (میانه) که درانجا، متهمان انفجار پل دختر میانه (قیز کورپوسی) یعنی نصر اله پاکدل رئیس شهربانی فرقه دمکرات میانه و داداش خالقی معاون شهربانی میانه و تنی چند از فدائیان دستگیر شدند و  نصر اله پاکدل به دار آویخته شد و داداش خالقی متحمل زندان گردید و....، کسی را در کل ولایت خمسه زنجان (به جزء یک مورد!!) به جرم فرقه چی بودن حلق اویز و یا محکوم به قتله (قطع ایله = قطع کن = بکش) نکردند.


زلفعلی قلیزاده (زنکان نظمیه اداره سی نین رئیسی) برخلاف بسیاری از اعضا و رهبران و عناصر کلیدی  فرقه دمکرات زنجان مانند دکتر جهانشاهلو، غلامحسین خان اصانلو، حکیمه بلوری، حسن نظری، غلامحسین بیگدلی و  دیگران که امکان فرار داشتند و قبل از یورش ارتش شاهنشاهی و قشون خصوصی محمود ذوالفقاری با عنوان (اسلام قشونی) اقدام به خروج اززنجان و تبریز کردند و به انسوی مرزها گریختند و به امید روزی و روزگاری رنج غربت بر خود هموار کردند و... به هر دلیلی، او همچون شازده امیر خسرو دارایی (برهان السلطنه) و ابوالفضل رئوفی و ضیایی و وزیری و.... اقدام به مهاجرت به روسیه نکرد، به خاطر حفظ حرمت و حریم افراد خرد و کلان!! در ایام کام روایی و ششلول بندی!! و ریاست نظمیه زنجان دمکرات زده!!، از عواقب کار خود به راحتی جست و در امان ماند و اذیت نشد. او مدت زمانی کوتاه به همراه یکی و دو تن از پسرانش از جمله (مرحوم حاجی بالا) و حدود چهار صد نفر از زنجانیها که اشتهار به طرفداری از فرقه دمکرات داشتند، در زندان شهربانی زنجان و قزل قلعه سپری کرد "زلفعلي [زلفعلي قليزاده- گاريچي] رييس شهرباني دموکرات ها که مرتکب فجايع کثيري!! شده در زندان محبوس است و متأسفانه اين شخص داراي تذکره بيگانه مي باشد و سند آن در دست مقامات دولتي است. مردم تقاضاي اعدام او را دارند.!! امروز نيز بازار تعطيل و اجتماعات تشکيل مي شود . (خواندني ها، شماره ي 29، سال7، شنبه 9 آذر ماه 1325) رييس شهرباني دموکرات ها در زندان ديده شد. نام اين مرد زلفعلي گاري چي است. خودش به ما گفت اهل بادکوبه است و فعلاً هم زن و بچه ي او در قفقاز سکونت دارند و فقط خط روسي مي داند . (خواندني ها، شماره ي 30، سال7، سه شنبه 12 آذر ماه 1325) یولداش !! قلی زاده سپس به زندگی عادی و به شغل اصلی خود برگشت و دربرخی موارد مورد تحسین هم واقع شد و به نقلی (به همراه یک کلید مخصوص!! درب یکی از اطاقهای عمارت ذوالفقاری) به حضور سردار زاده!! هم رفت و یا فرا خوانده شد!!


....امروز صبح (توضیح نگارنده : 5اذر ماه 1325 خورشیدی) بر حسب دعوت آقايان اعظام السلطنه (محمد ذوالفقاری) و ناصر ذوالفقاري به کوسه لر 3 فرسخي عزيمت [نمودم] در مراجعت کليه ي نقاط عرض راه به وسيله ي اهالي به طور بي سابقه اي استقبال به عمل آمد. همه جا مردم فرياد مي زدند«ياشاسون ذوالفقاري و محو ادلن [اولا] غلام يحيي» در همان حال سلطان محمود ذوالفقاري فرمانده ي نيروي ميهن پرستان که امروز درست يک سال است زنجان را ترک گفته و همه جا با مغول هاي مهاجر در مبارزه بوده وارد زنجان مي شود. وي در يک جيپ سوار است دو کاميون ديگر فدائيانش (پارتیزانهای کوهستان!!) او را تعقيب مي کند. ذوالفقاري در مقابل پرچم سه رنگ شير و خورشيد ايستاده است. بيست هزار نفر از مردم زنجان از وي استقبال کردند. 90 [رأس] گوسفند و گاو جلو[ي] او قرباني شد. حتي زني تنها خروس خود را سر بريد. صبح امروز جمعيتي از محصلين به شهرباني آمده و در برابر گروه خبرنگاران و افسران و مردم فرياد مي زدند به ما اسلحه بدهيد تا مهاجرين را نابود سازيم. چون با نطق و صحبت متقاعد نشدند به وسيله ي قواي انتظامي آنها را متفرق ساختند، اما باز دسته دسته در خيابان ها نمايشات شديدي بر عليه مهاجرين و پيشه وري مي دهند. (خواندني ها، شماره ي 29، سال7، شنبه 9 آذر ماه 1325)


.... اهالی زنجان در ادبیات محاوره ای وطبق منقولات سالمندان زنجانی، حکايت تاراج عمارت ذوالفقاری در زمان حکومت يک ساله حزبی ها و فرقه چی ها بر شهر را، بسيار شنيده اند که چگونه زلفعلی مهاجر(گاریچی معروف شهر) با جوانمردي و درزماني که نيروهاي توده چی و فرقه چی مي خواستند وسایل کمد و گنجه البسه یکی از اطاقهای اعضاي نسوان خانواده ذوالفقاری را نيز بازرسي و احيانن چپاول نمايند، ولي با نهيب سرکرده شان(زلفعلی قلیزاده) مواجه شدند که آنان را از دست درازي بر لباس ناموس یک خان فراری که اینک در جبهه باختری ولایت خمسه، ستاد مقاومت برعلیه فرقیون تشکیل داده بود منع کردو قفل بزرگ بر چفت درب ان اطاق قرار داد و

 

 بی مناسبت نخواهد بود در ارتباط  با همین واقعه مذکور، از جراید قدیمی وام گیری بکنیم.....  بطوری که بعد از سقوط زنجان و با ورود روزنامه نگاران دست راستی و دست چپی با قطار ویژه از پایتخت به زنجان، حماسه سرایی های جراید دست راستی از فروپاشی دستگاه فرقه دمکرات و حکومت فدائیان و سیل گزارشات انچنانی و گاهن بودار از زنجان شروع می شود و دراینجا جهت پرهیز از اطاله کلام،  به یک نمونه از ان گزارشات (مربوط به خان ذوالفقاری و عمارت کلاه فرنگی موسوم به ذوالفقاری) اشارتی می گردد:  "شرح مصائب و خسارات و بدبختي هاي وارده به برادران پاك دل و جوان مرد [!] ذوالفقاري كه در اين مدت به راستي از هستي ساقط شده اند توصيف نشدني است. اين خانواده ي 300 ساله قبل از هرج و مرج زنجان شايد از متمول ترين افراد آن حدود بودند و علاوه بر اين كه دموكرات ها املاك آنها را ويران و مصادره كردند،‌خانه و منازل آنها را اشغال كردند و اسباب و ملبوس و تزئينات يك زندگاني سيصد ساله را غارت كردند و پنج حياط كه از هر جهت وسايل راحتي و زندگي در آن جا مهيا بود چپاول نمودند و بدين نيز اكتفا ننموده اتاق ها را شكافته و به اميد اين كه شايد گنجينه اي پيدا نمايند آن ها را خراب نموده اند. منازل مسكوني سابق ذوالفقاري ها امروزه مانند يك مخروبه به نظر مي رسد. درب هاي اين اتاق ها را شكسته اند و ديوارها را سوراخ نموده اند. تمام زير زمين ها را محل كثافات و زباله قرار داده اند و به راستي اقدامات اين اشخاص از يك مشت وحشي و مغول و تاتار دست كمي نداشته است. آقاي دكتر جهانشاه لو با يك جامه دان وارد زنجان مي شوند و موقع مراجعت 7 كاميون اثاثيه ذوالفقاري ها همراه خود به تبريز حمل مي نمايد. اين بود نمونه ي بسيار كوچكي از عمليات مهاجرين درباره ي ذوالفقاري ها." (توضیح نگارنده: محل مذکور ستاد اصلی کمیته محلی زنجان و محل اتراق رهبران حزبی از جمله غلام یحیی دانشیان و افسران فرمانده توده ای بود.  قضاوت درمورد صحت و سقم این انشاء با این بلاغت و شهامت و سلامت!! را بر عهده خوانندگان می گذاریم!!) (خواندني ها، شماره ي 33، سال7، شنبه 23آذر ماه 1325)


دکتر علی اکبر صارمی فرزند سید مقتدا صارمی (یکی از بنیان گذاران مدرسه ملی سعادت زنجان – 1305) در تکه هایی از زندگینامه خود نوشت هفتاد ساله گذشته می نویسد: ".... چند سال پیش وقتی سرگرم مطالعات پروژه ی نوسازی ((سبزه میدان)) یکی از میادین مرکزی شهر زنجان بودیم و به اتفاق دوست خوبم محمود موسوی شهر را گز می کردیم ، گذرمان به خانه ی تاریخی سلطان محمود خان ذوالفقاری ((سومین پسر حسینقلی خان اسعد الدوله ، مشهور به سردار که از با نفوذترین و مقتدرترین پسران سردار به شمار می رفت و برادران دیگر تحت فرمان او بودند. منزل مسکونی او در بین سبزه میدان و سرچشمه قرار داشت که به همراه خانه های دیگر برادران ذوالفقاری بصورت مجموعه به دستور پدرش در اواخر قاجاریه بنا گردیده و مشتمل بود بر اندرونی و بیرونی.  یک حیاط مشجر و مصفای که اب قنات سردار در انجا افتابی می شد. متاسفانه بعد از انقلاب و ضمن برنامه های توسعه شهر، مجموعه بناهای برادران ذوالفقاری به استثناء قسمت بیرونی منزل محمود خان و خانه امیر حسن خان!!! به کلی تخریب شد و اثری از ان باقی نماند. پی نوشته ها -  فصل 1 )) افتاد. و در ان جا با صحنه ی تاسف باری روبرو شدیم که به نوعی با گذشته من پیوند دارد. راننده خوش لهجه ی افغانی لودر ، داشت اخرین رفت و برگشت خود را انجام می داد و وقتی از او پرسیدم : (چه میکنی ؟) گفت: اقای مهندس کار را تمام کردم!!  و تمام خاک ها را بردم. من و محمود با اندوهی عمیق به هم خیره شدیم و چیزی نگفتیم. بنایی که راننده خوش لهجه پشتو گوی ، ان را به تلی از خاک بدل ساخته بود، خانه مصطفی خان ذوالفقاری بود که روزگاری مقر ذوالفعلی گاریچی ، رئیس شهربانی منتصب زنجان در دوره ی دمکرات ها بود. زلفعلی گاریچی پیرمرد مهاجری اهل قفقاز بود که به شغل گاریچی گری اشتغال داشت.  پس از استیلای دمکرات ها و تارانده شدن نیروهای دولتی، این مرد عامی و بی سواد به ریاست شهربانی زنجان منصوب شد و از ان جا که خواندن و نوشتن بلد نبود چند نفر به عنوان منشی او را یاری می کردند. پس از شکست دمکرات ها چندی زندانی شد اما زنده ماند و به شغل اصلی خود گاریچی گری بازگشت.(تار و پود و هنوز ... سرگذشت من و معماری ما، نشر تهران:  هنر معماری قرن، 1389)


محمود موسوی در بخشی از مقاله خود با عنوان ((ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما)) چنین می نویسد: ایا این از طنز های تاریخ نیست که اشغالگران دمکرات و مهاجران ان سوی ارس ، کمر به قتل این بناها نبستند و انها را به عنوان تکه هایی از میراث فرهنگی و یادگار دوران کودکی ما باقی گذاشتند اما راننده از همه جا بی خبره ان سوی هریرود به دستور((خودی ها)) چنین بی مهابا در نابودی این اثار با ارزش شتاب می کرد تا از ان میراث، چیزی برای فرزندان ما و نسل های اینده برجای نگذارد...... در کلاس سوم دبستان اسلامی توفیق زنجان که مرحوم رضا روزبه سالها سرپرستی ان را برعهده داشت، اجبارا تفنگ های چوبی و مشقی را به دست ما بچه های دبستانی داده بودند تا با انها از برابر جایگاهی که غلام یحیی دانشیان (نماینده فرقه دموکرات در زنجان) با لباس افسران ارتش سرخ ایستاده بود رژه برویم و به دشمن فرضی حمله ور شویم.... همزمان با ان محمود خان با تفنگچیانش در کوهستان های خوئین، گرم جنگ با فدائیان فرقه دمکرات بودند...... زلفعلی گاریچی در حالی که گاری خود را در کنار عمارت شهربانی در سبزه میدان زنجان پارک کرده بود و از پشت میز ریاست شهربانی دستورات شداد و غلاظ صادر می کرد و کمی ان سوتر خانه های برادران ذوالفقاری مقر حکمروایی سران فرقه دمکرات شده بود که در مدت یکسال حکومت اشغالگرانه خود چه فجایعی که به بار نیاوردند اما هرگز به خود اجازه ندادند تا هویت یک شهر را نادیده گرفته و حکم به تخریب اثار و مواریث گذشته بدهند.(روزنامه همشهری، مورخ 12اسفند 1378)


....درمیان هواداران صادق هردو طرف گروه متخاصم ماجرای فرقه دمکرات اذربایجان (روستائیان خوش نشین  و کارگران و جوانان و افراد خوش سابقه شهری و روستایی  و فقیران شهری و بی چهرگان دلسوخته و هویت خواهان! و دزد زده ها و ارزو مندان تو سری خور و ارمانگرایان مایوس از همه جا و همه کس و افراد نا اشنا به ظرائف بازیهای سیاسی لیدران و رهبران خود و....)،  شماری افراد بی هویت و بی‌اعتنا به بزرگ و كوچك،  ولگرد،  جاهل،  لوطی، لاابالی، الوات،  ناآگاه، عقب‌مانده  و ماجراجو و مفت‌خور که دنبال كار و كاسبی معینی نبودند و با كار اصولا میانه‌ای نداشته  و درتولید اجتماعی و درفرآیند تولید ایفاگر هیچ نقشی نبودند،  بلكه از جیب مردم !!، امرار و معاش می کردند یافت می شدند... ودر این اثنا زلفعلی قلی زاده دنیا دیده، از تیپ افراد لمپن و طفیلی شهر نبود،  بلکه با گردونه اسبی خود به کار و فعالیت و حمل کالاهای تجارتی از گوشه کنار شهر و ایستگاه راه اهن و سراها و غیرو مشغول بود....او با هر عنوانی (شانسی - بختکی و یا با علوم و تجربیات کسب کرده در بادکوبه و ...)  در بعد از شهریور ماه 1320 مجذوب شعارهای اصلاح طلبانه احزاب سیاسی گردید و در نبود احزاب غیر وابسته ملی و مترقی، حزب توده شعبه زنجان را به عنوان الترناتیو ایده ال جهت زدودن انباشت سالها مشقت و بدبختی انتخاب کرد و ابتدا به عنوان رئیس اتحادیه باربران!! زنجان انتخاب شد و سپس.... شاید می خواست با این انتخاب،  انتقام از فئودالها و پولداران و دارایان و پلو خورها بگیرد!! شاید جذبه تفنگ و فشنگ و لباس متحد الشکل و سرودهای اتشین در او اثر کرده بود و شاید در ایام پیری و کهولت سنی که از انجا (باکو) رانده و از اینجا (زنجان) مانده بود می خواست کاری انجام بدهد و نام او به تاریخ و ادبیات کلاسیک و شفاهی و مطالعات میدانی افراد، سنجاق گردد!!... چون بررسی دقیقتر به اطلاعات وسیعتر (به خصوص بازماندگان فرقه دمکرات) و وسواس بیشتری نیاز دارد وارد جزئیات بیشتری نمی شویم.


.....لیکن در رابطه با عملگرایی و کاهش نقش زندان در بحث مجازات شهربانی زلفعلی قلیزاده و مبارزه با کاغذ بازی و دودوزه بازی و پرهیز وی از وعده و وعید های انچنانی به مردم، مجله خواندنیها می نویسد: " درب زندان شهربانی زنجان (بعد از سقوط حکومت خود مختار محلی) باز شد ... ما (خبرنگاران) با کمال تعجب فقط 8 نفر زنداني در آن يافتيم. پايور شهرباني مي گفت. اصولاً سرقت، چاقو کشي بي عصمتي کم اتفاق مي افتاد. پرسيدم روزي که زنجان به دست دموکرات ها افتاد چند نفر زنداني در زندان بودند؟ جواب داد 150 نفر؛ ولي آنها غالباً آزاد شدند. پرسيدم اين که مي گويند جاي مخالفين فرقه ي دموکرات زندان بود، آيا راست است[؟] مخاطب من در حالي که با چکمه به روي زمين اشاره مي کرد با لبخند گفت: جاي مخالفين فرقه ي دموکرات خيال مي کنم اين جا بود؟! دموکرات ها کاري مي کردند که، ميل هم نداشتند شخص بيکاره يا فاسد بين آنها باشد مي خواهد اين شخص فاسد مرد باشد يا زن. دوست و دشمن عقيده دارند که فحشاء کم کم داشت از زنجان رخت بر مي بست. فواحش دانستند در زمان حکومت(ديموقرات فیرقه سي) نان مسموم آن ها آجر است. عده اي راه ساير نقاط ممالک محروسه ايران را که به مزاج خود سازگار مي ديدند در پيش گرفتند، سايرين هم ترک زشتکاري نمودند. آري در زنجان فحشاء داشت به کلي محو مي شد و نام فاحشه براي ضبط در فرهنگ باقي مي ماند. (خواندني ها، شماره ي 30، سال7، سه شنبه 12 آذر ماه 1325) 


در دوران حکمرانی فرقه چی ها در خمسه زنجان و در دوران رياست زلفعلي گاريچي[زلفعلي قليزاده] بر شهربانی زنجان و ابوالفضل رئوفی شهردار مقتدر دمکرات زنجان، یک  خبرنگار اعزامی از تهران (روزنامه ترقی) چنین گزارش می کند:  جلوي دکان نانوايي را خلوت ديدم از نانوا پرسيدم نان مني چند مي فروشي[؟] گفت: 7 ريال،البته ارزان بود. پايين تر از يک گوشت فروشي پرسيدم گوشت چارکي چند قيمت دارد؟جواب داد 14 ريال، روغن هم مني 200 الي 220 ريال فروخته مي شد. اين ارزاني زايدالوصف هرچه باشد بر اثر اقدامات فرقه ي دموکرات بود که به اقتدار تام بر نرخ ها نظارت مي نمود. اتفاقاً بعد از ظهر در خيابان يکي از دوستان يک آگهي به زبان ترکي به من ارايه داد که تاريخ ده پانزده روز قبل داشت و از طرف رييس فرقه ي دموکرات (شما بخوانید ابوالفضل رئوفی!!) صادر شده بود . مضمون آن اين بود .«اخيراً بر اثر بعضي القاء شبه ها جمعي از کسبه و اهالي بدون توجه به دستورات بهاي اجناس و خواربار را بالا برده اند. براي اطلاع اين قبيل اشخاص تذکر داده مي شود چنانچه بلادرنگ قيمت ها را پايين نياورند محکوم به اعدام مي شوند». (خلاصه از روزنامه ها - خواندني ها، شماره ي 31، سال7، شنبه 16 آذر ماه 1325)


 ..... مع الوصف ما چه بخواهیم چه نخواهیم بسیاری افراد عوام و لیکن پر نفوذ مانند نایب اقا و نایب شعبان و از جمله زلفعلی (گاریچی)  این شخصیت عامی و کم سواد و به گفته بزرگان شهر (پیر مرد کهنه مهاجرخوش قلب که اکسیژن محافل به خاطر بداهه گو یی هایش بود!! - متوفی در بحبوحه نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق) ، گوشه های گنگ ولی قابل بررسی از تاریخ معاصر هفتاد و هشتاد ساله ی اخیر زنجان را به خود اختصاص داده است، چرا که برای اولین باردر تاریخ معاصر و با تقی و توقی و با دگرگونی سیاسی در شهر زنجان و فرار اعیان و اشراف و تاجر و مالک و رئیس و کارخانه دار و یاور و سربحر و....، لایه هایی از اقشار پایین دست جامعه فئودال زده خمسه و یقه چرک ها و گالش  پوشان و وطنی پوشان و کلاه نمدی ها، رنجبران و دلسوختگان شهری و روستایی و اکینجی ها و سوروچی ها به مدارج بالای دوایر دولتی می رسند و خانها و خان زاده ها  و یقه سفید ها را با رعایت تمام جوانب، پس می زنند و با پارک گاری در جلوی اداره و جا گذاشتن چرخ فلک (گردونه و اسباب بازی مخصوص کودکان) در معابر و پارکها و با شمایل قطارهای فشنگ و یا...به رتق و فتق امور شهر می پردازند. هر چند سیر حوادث در اینده به گونه ای دیگر رقم می خورد که تو گویی همه انها سرابی بیش نبود!! چرا که دولت و حکومت محلی خود گردان!! مستعجل بود...  حکومت خود گردان که به باور برخی افراد زاییده یک شورش اجتماعی نسخه برداری شده بود  و از تنوع و از تاکتیک های سیاسی در شرایط مختلف اجتماعی تصور روشنی نداشت و مدینه فاضله ی انها احساس بود و از ان چیزی برداشت و یا چیزی می فهمیدند که دلشان می خواست!! ..... با کیش شدن یولداش ها از سوی همسایه شمالی، ممیزهایی بین انها گذاشته می شود و در این راستا با وجود مخالفت ها، این ممیزی ها، بین فرقه دمکرات زنجان و اذربایجان هم صورت می پذیرد و با وجود تشکیل میتینگ 25/3/26 در زنجان و تلگراف اعضای فرقه زنجان به پیشه وری،  هیچگاه این ممیزیها،  قلم گرفته نمی شوند (گذشته چراغ راه اینده - جامی) و با مصالحه معماران اصلی فرقه دموکرات اذربایجان  بر سر خمسه زنجان با دولت مرکزی و احمد قوام السلطنه، همه چیز رنگ می بازد و شهرستان زنجان با هزارو خورده ای پارچه ابادی و قراء،  با امدن فئودالهای فراری و ملاکین و اشراف و اعیان به خانه اول بر می گردد!!.


  ......از يک نفر زنجاني پرسيدم چرا به آقاي محمود ذوالفقاري سلطان مي گويند مگر سابقاً در ارتش بود. گفت خير بلکه اطلاق کلمه ي سلطان براي اين است که نامبرده در زنجان داراي قدرتي بود که در سلاطين ديده مي شود به همين جهت به وي سلطان مي گويند. اصولاً کلمه ي زنجان به ذوالفقاري ارتباط پيدا کرده که هر کدام ديگري را به ياد انسان مي آورد. سلطان محمود که من مي ترسم اسم او را ببرم به قدري در راديو تبريز و جرايد دست چپ نام وي را دنبال ارتجاع، استثمار و غيره برده اند که انسان بيم دارد از بردن اسم وي هم مرتجع شود. به هر حال تا روز سه شنبه من وي را نديده بودم از فحواي نگارش جرايد دست چپ خيال مي کردم نامبرده هيکلي مانند ديو، سبيل هايي از بناگوش در رفته و اندامي درشت و چشماني چون دو آتش گداخته داشته باشد. عصر سه شنبه مردم شهر زنجان با غلغله و غوغاي فراواني سلطان محمود را پيشواز کردند. گاو گوسفند در برابر جيپ ذوالفقاري کشتند؛ خلاصه ذوالفقاري با 10 نفر تفنگچي خود که واقعاً بدون اغراق بايد هر کدام از آن ها را نمونه ي زيبايي و رشادت بدانيم با تشريفات خاصي وارد خانه اش شد. در حدود 5-6 هزارنفر در خانه و اطراف او گرد آمدند تا نسبت به اين مرد جنگجو به قول خودش و يا فئودال مرتجع به قول چپي ها ابراز احساسات کنند. ذوالفقاري وارد شد من بر خلاف تصور جواني خوش اندام و مسلح با قيافه اي پريده رنگ در برابر خود يافتم. سلطان محمود ذوالفقاري بالاي بالکن رفت تا با احساسات مردم که در توي حياط فرياد مي زدند و بدون هدف مرده باد زنده باد مي گفتند جواب گويد. ذوالفقاري يک پرچم سه رنگ ايران را بلند کرد و به ترکي گفت: مردم يک سال بود کسي به شما اجازه نمي داد که اين پرچم مقدس را شما به بينيد و به ياد ميهمن آن را زيارت کنيد. خدا را شکر که پس از يک مبارزه ي خستگي ناپذيري امروز براي اولين بار باز ما چشممان به اين پارچه ي سه رنگ مقدس مي افتد ... بياييد نزد خود عهد کنيم تا زماني که برادران آذربايجاني خود را از رنج و زحمت نجات نداديم از اين فعاليت و کوشش و مبارزه دست بر نداريم . (مرد امروز - شماره 849 اذرماه  1325)


.... و این خود و حوادث و وقایع حکومت یک ساله فرقیون و نوع کردار و رفتار و گفتار و احکام وفرمانهای صادره از سوی زعمای فرقه دمکرات زنجان، سوژه خوبی و قابل تامل و بررسی می تواند باشد.


...و در این راستا و بیشتر در جهت خنده ومزاح!!، فيلمی 16 میلیمتری، نود دقیفه ای به نام "قيام پيشه وری" به کارگردانی پرویز خطیبی در سال 1333 یعنی هشت سال بعد از سقوط حکومت خودمختار محلی که نگاه طنز امیز و هجوآلود به ماجرای نهضت سید جعفر پیشه وری درآذربايجان و برخوردهای "زلفعلی گاريچی” و "غلام يحيی دانشیان” داشت و با ورود ارتش شاه و گماشتگان فئودالها و سركوب شورشيان ماجرا پايان می يافت به منظر ظهور رسید.... که طبق نظر صاحب نظران، مورد استقبال عمومی هم قرار نگرفت....


توضیح این که جهت پرهیز از طولانی شدن مقال و کلام از پرداختن به جزئیات وقایع فرقه دمکرات زنجان و حادثه مسجد سید(جامع) زنجان یعنی سکوی پرتاب زلفعلی قلی زاده جهت پوشیدن جبه ریاست شهربانی زنجان امتناع شده است و علاقمندان می توانند در این مورد به مصاحبه های معمرین زنجان و شاهدین عینی و بازماندگان فرقه  با جراید محلی  زنجان موج بیداری، البرز خرم و غیرو و همچنین به مجله ی خواندنی ها نمره های 3 – 5 – 7 – 8 – 9 سال ششم ، تحت عنوان با فرماندار زنجان چه کردند!؟، 13روز در زندان دمکراتها که گزارش اسیب شناسانه ی رضا فهیمی (فرمانداروقت زنجان) می باشد مراجعه بکنند.

 

 

 

[ یکشنبه 1392/01/18 ] [ 18:42 ] [ فرج الله داودی ] [ ]
شمه ای ازسرگذشت مرحوم حاج اقا هادی قائمی


 

آشنايی با مرحوم آقا هادی قائمی

 

يکی از چهره های فرهنگی و مذهبی زنجان

 

 

 

 

                        جمع اوری کننده: عبدالعزیز قائمی

 

 

مرحوم آقا هادی قائمی در يکی از خانواده های مشهور به تقوا و فضيلت در زنجان ديده به جهان گشود. متأسفانه اطلاع دقيقی از سالروز تولد ايشان در دست نيست، اما با توجه به قرائن موجود، به نظر می رسد حدود سال های 1300 الی1301 شمسی بوده است. پدرش مرحـوم حاج جـواد به همـراه برادرانش (حاج نقـي وحاج تقـي) و پدرشان حاج خداويردي از تجـار خوشنـام، متعهد، متـدين و از خانواده هاي اصيل و آبرومند زنجـان بودند كه در محله ي نصرا خان ساكن بوده و از ريش سفيدان وامنـاي مساجد نصـرا ... خان و زنبيـه ی اعظم محسوب مي شدند. آن گونه كه نقل شده حاج جواد با بسياري از علماي بزرگ زنجان و ساير رجال شهر مراوده و ارتباط تنگاتنگي داشته است. مجالس روضه خواني ومرثيـه به صورت هفتگي وثابت در منزلش منعقد مي شده كه جمع عمده ای از اکابر شهر در آن مجـالس شـركت مي كردند. بلنـد همتي و مناعت طبع او تا حـدي بوده كه در آن زماني كه دسته هاي عزاداري مقيد به رفتن خانه هاي خوانين شهر وگرفتن خلعت از آنان بودند، ولي وي و برادرانش هرگز مرتكب اين گونه اعمال نشده و اين چنين رفتارها را كوچكي و ذلت به  شمار مي آوردند .


            


مرحوم هادی قائمی در پیکره های مختلف


 و اما مـادرش مرحومه سيده فاطمه دختر مرحوم حاج سيد تقي معراجي بود. حاج سيد تقي عالمي بود كه علاوه بر علوم الهي از طب سنتي و برخي علوم غريبه نيز بهره هايي داشته وبيماري وبا را باداروهاي گياهي معالجه مي كرده است.جد وي با چند واسطه به شهيـد سيـد جلال الدين بن موسي بن جعفر (ع ) - مـدفون در آستـانه ي اشـرفيه - مي رسـد . البته برخي نام اين امامزاده را حسن بن موسي الکاظم عليه السلام و برخي ابراهيم اصغر معروف به مرتضي ناميده‌اند. در هر صورت وی را برادر اعياني(يعني برادر پدري و مادري ثامن الائمه) معرفي کرده اند.


در مورد مرحوم حاج سيد تقی رشته ي كلام را به قلم شيواي مرحوم استـاد يوسف محسن اردبيلي مي سپـاريم كه در دوهفتـه نامه ي شهاب زنجان شمـاره ي 62 ، صفحه ي3، روزشنبـه مورخ 16/8/77 اين گـونه بيان نمـودنـد.« اين حاج سيـد تقـي هم از مـردان عجيب روزگار خـود شمـرده مي شده است. او آخوندي به تمام معني بوده كه در بازار زنجان در سـراي گلشن كه ملك شخصي خودش بوده[البته با شراکت دامادش حاج جواد و برادران وی و چند شريک ديگر) به تجارت اشتغال داشت. اين تاجـر بازاري مرد علم وادب وعرفان بوده وجلسات مرتبي داشته كه درباره ي عرفان واخلاق صحبت مي نموده ومكتبي خاص به خود در زنجان دايـر نموده بود كه مورد اقبال زنجانيان قرار گرفته بود وهنگام ظهر در سـراي گلشن آن روز اقامه ي نماز جماعت  مي نمود كه بسياري از بازاريان به وي اقتدا مي نمودند ... » .


ضمناً مرحوم حاج سيد تقی احياگر کاروانسراهای بهجت و گلشن در بازار زنجان نيز می باشد. سرای گلشن که ظاهراً در جنگ بابيت تخريب شده بوده، با پيشنهاد حاج سيد تقی و با همت وی و شرکايش مجدداً تعمير و احيا شد که امروزه به مرکز فروش عمده ی فرش مبدل شده است.


                                                          

سید تقی معراجی


       بنابراين مرحومه سيده فاطمه  معراجی هم از طايفه ي سادات بوده ودر دامان علم وايمان پرورش يافتـه وخود از تربيت مذهبي بهره ها جسته است.  زنـي متـدين و درحين حـال ساده و بي آلايشي  كه حاج جـواد از وي داراي هشت پسـر و سه دختـر شـده بـود.كه هركـدام از اين فرزنـدان به خصـوص مـرحـومين و ميـرزا عبدالاحـد، آقا رحمـان،آقا عبـدا ... ،آقاسيف ا... وآقا هادي در تقوا وفضيلت شهره ي خاص وعام بوده اند. امروزه بسياری از سالخوردگان شهـر دست كم با يكي دو نفر از آنان آشنا بوده و به پاكدامني ايشان اذعان دارند .


        


                                                 حاج جواد قائمی                           اقا رحمان قائمی

آقاهادی متأسفانه در سنين کودکی از نعمت وجود چنين مادری و دستان نوازشگرش محروم شد و پدرش مرحوم حاج جواد مجدداً با دختر دايي اش ازدواج نمود که نگهداری از وی و برادران و خواهرانش به نامادری نامهربان و شايد بی رحم و ظالم سپرده شد که مورد بی مهری ها و آزار و اذيت های فراوان شدند. از طرفی دوران شکوفايی وضعيت مالی حاج جواد در دوران جنگ جهانی دوم با تغيير مرکزيت بازار کشور و منطقه ی آذربايجان از تبريز به تهران، کم کم رو به افول نهاد و هم زمان با آن با بيماری سرطان مواجه شده و پس از درمان های بسيار و هزينه کردن خرج مداوای وی در زنجان و علی الخصوص تهران در سال 1316 به رحمت ايزدی پيوست و در قم مدفون شد. پس از فوت حاج جواد نيز دلايل ديگری نيز بر دلايل قبلی افزوده شد و فرزندان با ورشکستگی مواجه شده و هر يک به ناچار به حرفه ای روی آورند. اولين فرد از اين خاندان مرحوم آقا رحمان بود که به حرفه ی معلمی رو آورد. وی از اورع زمان بوده که تحصيلات حوزوی نيز داشته و در مدرسه ی توفيق به تدريس مشغول شد، ولی متأسفانه خيلی زود در سنين جوانی در اثر رياضت های فراوان و بيماری زخم معده از دنيا رفت. پس از وی مرحومين آقا هادی و حاج صادق وارد اين شغل انبيا شده و بعد از ايشان مرحوم حاج کاظم معلم شد .  

 مرحوم آقا هادی دارای تحصيلات شش کلاسه قديم و همچنين از تحصيلات حوزوی نيز برخوردار بود و مدت مديدی از بزرگانی چون مرحومين حضرات آيات سيدمحمدحسين غروی و سيد محمد ولايی بهره ها برد .

  مدرسه ي توفيق زنجان يکي از اولين و نامي ترين مدارس زنجان می باشد که با حضور و مديريت مرحوم استاد رضا روزبه (پسر خاله ی ايشان)به يك مجموعه ي فرهنگي غني و پرجاذبه اي تبديل شد.مرحومين برادران قائمي (آقا رحمان، آقا هادي، حاج صادق و بعدها حاج كاظم)، مرحوم حاج ابوالفضل خسروي (همايوني)، مرحوم شكوهي زنجاني، دكترعمادالدين فقاهتي،مرحوم آقاي معزالدين انوار، آقاي رحيم شادمان، مرحوم علي اصغر دانشور (معلم خط)، مرحوم سيد احمد مرتضوي (ابوترابي)،مرحوم حمزه خان مقدم، مرحوم حاج سيدمحمود كاظميني، مرحوم شيخ اسحاق صائني، مرحوم رضا وزاني، مرحوم سيد عرب، مرحوم حاج علي عابدي، مرحوم دكترمحمدثبوتي،آقاي محمدخلخالي،مرحوم كاظم انصاري،مرحوم حاج باقر روزبه (اخوي استاد)،آقاي داودي،مرحوم سيد مهدي معراجي(پسر دايی مرحوم آقاهادی)،‌ مرحوم حاج عباس درباني، آقاي عطوف احديان و ياران ديگر كه همگي موجب شده بودند، مكتب علم وعشق و عرفان دريك جا فراهم آيد.

با توجه به اين که در انتخاب معلمين آن، دقت بسياري شده بود و آوازه ي آن در بين شهروندان زنجاني پيچيده شده بود، لذا اکثر اهالي زنجان آن زمان فرزندانشان را جهت آموزش به اين مدرسه مي سپردند که در نتيجه، ثمره ي آن پرورش انسان هاي فرهيخته و محققي است که در آن سال ها زير نظر اين معلمان دل سوز و پر از عشق و ايمان تحصيل کرده اند .


باری مرحوم آقا هادی قائمی نيز سال ها در اين مدرسه به شغل معلمی و دفترداری و معاونت مشغول بود.  (وی در دبستان معلم بود و بعدها در دبيرستان به دفترداری و نظامت روی آورد) بسياری از شاگردان و همکاران و فرهنگيانی که با او همکار بودند و کسانی که از نزديک با وی آشنايی داشتند وی را  فردی متقی و پرهيزگار معرفی می کنند و کسی نيست که از وی به نيکی ياد نکند و به اوح ان مرحوم رحمت نفرستد . حتی عده ای او را از نظر روحيات عرفانی بالاتر از مرحوم استاد روزبه می دادند. او هرگز به تغذيه ی دانش آموزان دست نمی زد و زمانی که مدرسه دو سری (يعنی هم صبح و هم بعدازظهر) بود  ناهار را عمدتاً با نان و ماست می گذرانيد.

/**/           مدرسه توفيق آذر ماه سال 1344 از راست: آقايان يوسف نوحی، مرحوم هادی قائمی و عباس خلخالی

مرحوم آقا هادی در مسايل مالی بسيار دقيق بود. نقل است او وجوه شرعيه ی خود را به بردارزاده اش مرحوم آيت ا... عبدالحميد قائمی (ره) که نماينده ی حضرات آيات عظام در زنجان بود، تحويل می داده که در روز آخر عمرش نيز جهت واگذاری وجوه به ايشان مراجعه می کند، ولی آيت ا... قائمی در منزل نبوده و بعداً آن اتفاق ناگوار برای ايشان رخ می دهد و پس از رحلت آن مرحوم، می بينند که روی آن مبالغ با تکه کاغذی نوشته که اين وجه مربوط به وجوه شرعيه  بوده و من به برادرزاده مراجعه نمودم، ولی ايشان در منزل نبودند. 

وی پس از سال ها خدمت به فرهنگ زنجان سرانجام در روز سه شنبه 18 ارديبهشت ماه 1352 برابر با پنجم ربيع الثانی سال 1393 در حالی که مقدمات ازدواجش فراهم شده بود، متأسفانه در اثر برخورد خودرو در پياده رو در خيابان اطراف شير خورشيد زنجان(مجاور امامزاده سيد ابراهيم که هم اکنون به قسمت زنانه ی امامزاده تبديل شده) در حالی که آقای عطوف احديان نيز همراه وی بوده، به ديدار معشوق شتافت. نکته ی جالب اين است که شاگردانش می گفتند وی هميشه دانش آموزان را به مواظبت  در عبور و مرور از خيابان ها توصيه می کرده و حتی می گفته که اين ماشين ها آدم را در پياده رو نيز می زنند .  درمراسم ترحيم وی مرحوم استاد روزبه که در آن زمان در تهران بود، با حال نزار شرکت کرده و اندکی بعد از آن در 21 آبان همان سال رخت بربست.

مرحوم آقای رضا روحانی مدرسه ی ابتدايی به نام ايشان در محله ی کوچمشکی نامگذاری کرد که فعلاً از مکان مذکور به مکان ديگری منتقل شده است . 

آقای حاج علی ذبيحيان از شاگردان و همکاران آن مرحوم و مدير کل اسبق آموزش وپرورش و مدير عامل فعلی مؤسسه ی خيريه بيمارستان وليعصر(عج) درباره ی ايشان می گويد: بنده هر روز بعد از نماز صبح به سه نفر که عبارتند از: مرحومين آقايان هادی قائمی، روزبه و رزاق افشارچی فاتحه می خوانم.

فردی مثل او در عمرم نديده ام. مگر ديگر کسی مثل او به اين دنيا می آید؟ بسيار بزرگوار بود. او در فرهنگ زنجان غريب و مهجور ماند. در دوران همکاری با وی که از سال 44 تا 52 بود درس های زيادی از او آموختم. ايشان تأثير بسزايی در زندگی من داشت .

اين که بر روی قبرش کلمه ی«اورع» نوشته اند،  واقعاً با روحيات آن مرحوم مطابقت دارد. او فردی پرهيزکار و با اجتناب و دقيق بود و هرگز وجوهات را در هم مخلوط نمی کرد و در اين کار بسيار مواظبت می کرد تا خدای ناکرده جيبش با پول های حرام قاطی نشود.آن قدر دقيق بود که وقتی برای خريد سيگار نزد مرحوم حسن ارتنگ (بقالی که در زنگ های تفريح جهت فروش تنقلات به مدرسه مراجعه می کرد و اجناس خود را می فروخت) می رفت به او می گفت که بقيه ی پول مرا از پول هايی که در معامله با دانش آموزان و کودکان گرفته ای، نده . 

وقتی به مجالس ترحيم می رفت از صرف چايی اجتناب می کرد، چون احتمال می داد متوفی دارای کودک بوده که مبادا لب و دهانش را ره اموال صغير باز کند .

او در مدرسه هميشه بر روی يک صندلی ساده و زوار دررفته می نشست، روزی آقای شغلی (مدير وقت) صندلی خوبی را گرفت، اما او باز روی صندلی خودش می نشست، وقتی علت را جويا شدم، گفت او صندلی را از محل کرايه ی ميز پينک پنگ به بچه ها گرفته و من بر روی آن نمی نشينم.  

تابستان ها بنائی به نام استا سليمان را به مدرسه می آورد تا تعميرات جزيی مدرسه را انجام دهد. روزی استا سليمان به من گفت: اين آقا هادی چطور آدمی است؟ او تا ديروقت در مدرسه از من کار می کشد و چندان به من نمی رسد و پول زيادی هم نمی دهد، اما سه چهار روز مرا به منزل خود برد و در آن جا ضمن اين که من می رسيد، عصرها زود مرا ترخيص می کرد و پول زيادی هم به من می داد. من اين موضوع را به اطلاع آقا هادی رساندم و او گفت: بله استا سليمان راست می گويد. چون او در خانه برای من کار می کند و در اينجا برای مدرسه و من از جيب مدرسه نمی توانم برای او مايه بگذارم.

از پول دولتی گريزان بود. مرحوم رضا روحانی مرا مأمور کرد تا او و مرحومين حاج صادق و حاج کاظم قائمی را به استخدام دولت درآورم، اما او از اين موضوع بسيار ناراحت بود و عجيب اين که حقوق دولتی به او قسمت نشد و آن اتفاق تصادف رخ داد .

من و چند نفر از دوستان پس از واقعه ی تصادف به تهران رفتيم تا پزشکی حاذقی را بر سر ايشان بياوريم. در منزل آيت ا... حاج شيخ يحيی عابدی که مرحوم استاد روزبه نيز حضور داشت، بوديم که ناگهان حاج شيخ يحيی فرا رسيد و گفت: انالله و انا اليه راجعون .

دارای اخلاقی آرام و مزاجی ملايم بود و با هيچ کس درگيری نداشت و با احدی دعوا و بگو و مگو نمی کرد. در آن دورانی که تنبيهات بدنی در مدارس مرسوم بود، او هرگز هيچ دانش آموزی را تبيه نکرد[ بالاترين تنبيه وی در دوران معلميش اخراج دانش آموز خاطی از کلاس بود] .    

او به طلاب علوم دينی احترام فوق العاده ای می کرد و از عباراتی مانند ملا، آخوند و ... درباره ی ايشان پرهيز کرده و حداقل عبارت اهل علم در مورد ايشان  به کار می برد .

ضمن اين که در مسايل مالی دقت بسيار داشت،  به وقت نيز  اهميت می داد و کارها را به موقع انجام می داد. زمستان و تابستان برای او فرقی نمی کرد. هيچ تعطيلی نداشت. هميشه از اول وقت تا هنگام ظهر به مدرسه می آمد و کار می کرد.

او در سال 48 به اتفاق بنده به زيارت اماکن مقدسه ی کربلا و شامات مشرف شد و از اين موضوع بسيار خشنود بود .

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه 1392/01/12 ] [ 18:33 ] [ فرج الله داودی ] [ ]
نشریه ترکی زبان اذر زنجان

نشریه اذر زنجان، ارگان رسمی کمیته محلی خمسه




    فرج الله داودی

 



    با نگاهی به تاریخچه شكل‌گيري مطبوعات در استان خمسه زنجان، قدمت انتشار ان داراي تاريخي هشتاد ودو ساله می باشد كه از اسفند 1309 شروع و تا به امروز کماکان ادامه يافته است. دراین عرصه و عرضه یادگار و ماندگار، روزنامه نگاران و تلاشگران مطبوعاتي زیادی با وجود فضای خفقان وسرکوب درگذشته تاریخ ، از خود همت وتلاش نشان داده ودرکناراصابت انواع انگ ها و رنگ ها وتحمل توهینها وبازداشتها و گاهن نوازشهای فیزیکی، با به حرکت دراوردن چرخ مطبوعات خوراک فکری علاقمندان به تاریخ و فرهنگ را بدون هرگونه چشمداشتی مهیا نموده اند. باگریزی به اين تاريخ پرفراز و نشيب هشتاد ودو ساله ، سايه روشن‌هاي بسياري می توان مشاهده کرد ودراین اثنا نشریه اذر زنجان، ازاین قاعده مستثنی نبوده وبا وجود درج مطالب مرتبط با این نشریه در رسانه های مختلف، رازهای سر به مهری در ساختار و انتشاراولیه ان وجودداشته است  .... 


پس از گذشت حدود ده سال از تعطيلي اولین روزنامه  «پروين خمسه» (1) هیچ نامی در تاریخ روزنامه نگاری زنجان به چشم نمی خورد تا اینکه دهم بهمن 1324، اندکی پس از برافراشته شدن علم  دولت خودگردان محلی ازسوی فرقه دمکرات در آذربایجان و زنجان، جریده ای به نام « آذر» ارگان فکری و عقیدتی فرقه دمکرات اذربایجان (کمیته ولایتی خمسه) و به صاحب امتیازی و مديريت منوچهر سعيد وزيري (2) با نام مستعار (م . س . همشهری) که مدتی نیز در زندان فرقه دمکرات به سربرده بود، نامش را در تاریخ مطبوعات این شهر به عنوان دومين نشريه استان زنجان ثبت می کند . این هفته نامه که بدون مجوز رسمی ازدولت مرکزی و با روش سیاسی و خبری منتشر می شده به عنوان اولین و تنها نشریه در طول تاریخ مطبوعات محلی زنجان شناخته می شود که به طور کامل به زبان تمام ترکی اذری و با گویش قفقازی!! منتشر می گردیده است. قیمت ان یک ریال بوده و روز های یکشنبه و دوشنبه انتشار می یافته است.




  .....با خروج گروه ذوالفقاری (3) از شهرزنجان، حوالی 10 اذر بود که شهر تقریبا با کمترین زد و خورد و تلفات به دست فرقه چی ها افتاد.  به دنبال تسلط فرقه دمکرات بر کلیه ی امور خمسه زنجان، در 22 اذر 1324 و به دنبال تشکیل دولت خود مختار به نخست وزیری پیشه وری (4) و طی تصمیم متخذه از سوی معماران فرقه دمکرات، دکتر جهانشاهلو (5) مسئول کمیته ایالتی حزب توده و صدر و گرداننده اصلی فرقه دمکرات زنجان به عنوان معاون پیشه وری درحکومت خود مختاریت اذربایجان انتخاب می شود تادراینده نزیک و پس ازسامان بخشی به ولایت خمسه، جهت فعالیت درعالا(الا) قاپوی تبریز(مرکز استانداری) ورتق وفتق امورحکومتی... رهسپار ان شهرشود. وبه جای ایشان غلام یحیی دانشیان (6)درراس کمیته زنجان قرارگیرد.





جلسه ی رهبران فرقه دمکرات در تبریز 1325 –  نفروسط

پيشه وري و  دكتر جهانشاهلو نفر چهارم از سمت چپ


منوچهر خان سعید وزیری فرزند علینقی خان سعید وزیری (7) از خان زاده های زنجانی که به نوشته خودش درعالم خیال می خواست تولستوی(8)ایرانی شود و فرقیون را حتی در حد ماکسیم گورگی(9) که به دست استالین از صحنه انقلاب بلشویک حذف شد نمی دانست!!! بعد از مدتی زندگی مخفی که به توصیه ی علی اکبر چوزکی(10) از زعمای حزب توده زنجان صورت گرفته بود ،  یک روز در راه رفتن به خانه و مطب دکتر باقر خان هنرمند (11)تنها پزشک برجای مانده از وزارت بهداری تهران بعد از قیام فرقه دمکرات که منزلش روبروی پادگان سربازان شوروی در خیابان شمالی شهرزنجان (12) قرار داشت از سوی معاون باش وزیر و رهبر کمیته ایالتی حزب توده و صدر فرقه دمکرات زنجان یعنی دکتر جهانشاهلو و محافظ شخصی وی(فیض الله) در یک روز سرد زمستانی بازداشت شده و با ماشین شورولت غنیمتی ازخانهای فراری زنجان به مرکز حکومت  محلی ( فرماندارلیق - فرمانداری)هدایت می شود... 






دکتر جهانشاهلو


بعدن اشکارگردید که جهانشاهلو بلافاصله بعد از بازداشت محترمانه سعید وزیری و صحبت با وی به عنوان یک روشنفکرمحلی درخصوص مسئولیتش درقبال جنبش ملی اذربایجان وتوجیه زندانی نمودن وی ، خود عازم شهرتبریز گردیده تاعلاوه بر ایفای نقش معاونت دولت محلی اذربایجان، مقدمات تاسیس دانشگاه تبریز (13)را هم فراهم نماید.   ...... سعید وزیری با اتوبوس علی قارداش وبه همراه یک افسر شوروی و افسران توده ای اذر (14)، نظری (15) ، مرتضوی(16) که گویا از یک ماموریت در زنجان برگشته و به تبریز می رفتند اززنجان خارج شده و بعد از یک شب مهمانی درشهر میانه و استراحت در بالا خانه محمد علی رامتین (17) رئیس فدائیان فرقه دمکرات میانه،  وارد شهر تبریز شده ودر گراند هتل سکنی داده می شود......با حسین اوف معاون سردبیر روزنامه کمونیست باکو (اورگان کمیته حزب بلشویک جمهوری اذربایجان شوروی) دیدار و از سوی وی جهت دادن تعهد مبنی بر این که با حکومت فرقه مخالفتی نداشته و با کمال صمیمیت حاضر به اداره روزنامه اذر اورگان فرقه در زنجان هستم زیر فشار قرار می گیرد...... سعید وزیری در خاطراتش (جستجودرگذشته) اشارتی دارد که : "من مخالفت کرده و گفتم خودم به حضور باش وزیر لیک نخست وزیری (پیشه وری) امده و حرف خواهم زد....... صبح رهسپار محل حکومت (باش وزیر لیق) شدم و با پیشه وری دیدار کردم ...... پیشه وری گفت : فرقه در نظر دارد که روزنامه اش را در زنجان به وسیله ی تو که روشن فکر همشهریانت هستی اداره کند ،  دکتر جهانشاهلو پیشنهاد این کاررا به من داده است و من هم استقبال کردم...... و در ضمن به من (وزیری) تفهیم شد که این کار خواهی نخواهی باید انجام گیرد!!! و معلوم شد قبلا هم چند شماره ی روزنامه اذر با ذکر نام من (وزیری) به عنوان مسئول و سر دبیر در شهر تبریز که به زنجان هم نرسیده بود چاپ کرده اند!! که من هیچ وقت انها را ندیدم. پیشه وری می خواست با طرح این مطلب به من بفهماند که خواهی یا نخواهی من چه موافق یا مخالف باشم ان کار انجام گرفته و باید هم ادامه یابد......" 


  م.س.وزیری حالا روزنومه چی شهرزادگاه خود (زنجان دموقرات فیرقه سی روزنامه سینین رداقتوری ، باش کاتیبی) یعنی مدیر و سر دبیر روزنامه فرقه دمکرات زنجان شده بود...... 


اگرچه شاید به صراحت نتوان جناب «منوچهر سعید وزیری»، مدیر هفته نامه آذر زنجان را در ردیف برخی از اعضای تندرو و جدایی طلب دمکراتها قرار داد... او که با معرفی جهانشاهلو به تبریز اعزام شده بود و لاجرم مدیریت نشریه اذر برعهده اش گذاشته می شود در خاطرات خود نگارش ادامه می دهدکه: "من نه به مدیریت روزنامه و یا سر دبیری یک روزنامه احاطه و تسلط داشتم و نه به زبان ترکی – ان هم زبان مورد نظر حکومت گران قفقازی – حتی یک بار هم و یک خط هم ننوشته بودم! مقالات و مطالب روزنامه را کسانی که به ان زبان ، در بادکوبه و شهر های اذربایجان شوروی تحصیل کرده بودند می نوشتند، و عملا مدیر و سردبیر ان روزنامه ، افسر سیاسی روس ها در زنجان بود که به نام باقر اوف(18) شناخته می شد. افسر جوان و با ذوقی بود ، که تحصیلات خوبی در رشته ادبی در زبان های روسی و اذربایجانی و علوم سیاسی داشت ، گویا از بستگان میر جعفر باقر اف (19)رئیس جمهور اذربایجان قفقاز بود ، و قطعا عضو سازمانهای سیاسی شوروی از قبیل  N.K.V.Dو یا K.G.B بود، توانسته بود با سمت سیاسی (کامینداتور) فرماندار! از طرف روسها در زنجان حکمرانی کند. نقش اساسی که نه به عهده من گذاشته شده ، بلکه در واقع برخلاف میل و توانایی من به من تحمیل شده بود، این بود که نام من به عنوان یک فرد محلی به اصطلاح روشنفکر در روزنامه ثبت شود تا نتوان ان را با شهر زنجان و مردم ان بیگانه تلقی کرد!! و هر کس که در انجا چیزی می نوشت ان را کاپیتان نصرت باقر اوف از نظر سیاسی و انشایی و املایی تصحیح میکرد! چاپخانه متعلق به شخصی بود موسوم به حاجی شیشه چیان (20) که هر هفته یک شماره روزنامه فرقه را چاپ می کرد و هزینه ان را امور مالی حزب می پرداخت. ولی بعد از سقوط حکومت فرقه دمکرات و تغییر اوضاع، در اشعار هجویه ای که علیه فرقه چی ها در زنجان ساخته شده بود ، برای تکمیل قافیه ی شعر ، نام مرا به عنوان غاصب چاپخانه اورده بودند که بسیار شعر لطیف و جالبی بود... و در همین جا باید ذکر خیری از حاجی شیشه چیان بکنم که مرد خوبی بود." 






حاج علی اکبر شیشه چیان


پشت پرده و در واقع نیمه پنهان انتخاب شدن سعید وزیری به عنوان مسئول  اول نشریه اذر زنجان و همکاری اجباری او با گردانندگان فرقه دمکرات را خود ایشان چنین تقریر کرده است:  "اما دکتر جهانشاهلو که موارد و موضوعات مورد علاقه اش در زنجان کم نبود (من جمله حفاظت رابطه اش با املاکی که در زنجان داشت) و اصولا به علت تعصب و علاقه همشهری گریش با مردم زنجان حتی الامکان حافظ ابرو منافع همشهریانش بود ، چنین تشخیص داده بود که نگذارد یک غریبه و غیر زنجانی به عنوان سخنگوی مردم شهر زنجان مسئول کار روزنامه و تبلیغات شهر باشد. بعد ها من متوجه شدم که دکتر جهانشاهلو از این موضوع نگران بوده است که فرقه دمکرات اذربایجان (تبریز) از زبان و قلم مردم زنجان ، شهر زنجان را صریحا قسمتی از اذربایجان قلمداد کنند ، و گویا کسی که این نکته را از او درخواست کرده بوده که پیش از عزیمتش از (زنجان به تبریز) فکری برای جلوگیری از ان اتفاق (یعنی تصریح این که زنجان جزئی از اذربایجان است) به عمل اورده ، برهان السلطنه خسرو میرزا دارایی (21) شاعر و دانشمند و مالک متنفذ محل بوده است و حتی او به دکتر جهانشاهلو یاداوری کرده بود که از وجود من برای این کار(روزنامه اذر) استفاده کنند. گو این که خود جهانشاهلو هم با من مهربانی می کرد و برایم احترام قائل بود. به هر حال من ان کار را به حکم اجبار کامل متقبل شدم ولی در عمل به نوعی توفیق اجباری در جهت یاری رساندن به مردم شهر عزیزم زنجان مبدل گردید!!."


  با انتشارنمره اول روزنامه آذر در روزچهارشنبه10 بهمن 1324 و به صورت یک مطبوعه خبری - سیاسی و به زبان ترکی قفقازی و با مدیریت منوچهر سعید وزیری و با نظارت مستقیم کاپیتان نصرت باقروف ، صدر اول فرقه دمکرات اذربایجان سید جعفر پیشه وری در 16/11/24پیام تبریکی بدین مناسبت ارسال می دارد !


  به لحاظ شکلی لوگوی روزنامه اذر زنجان درسمت راست صفحه و عنوان اذر درمیان شعله های اتش قرارگرفته و درسمت چپ ان، روز، ماه، و سال انتشار ذکر گردیده است. در سمت چپ عنوان اذر نوشته شده است (بو روزنامه اذربایجان دمکرات فرقه سی زنجان ولایت کمیته سنین اورگانیدر).....این مطبوعه به نوعی درزیرمجموعه کمیته مرکزی فرقه دمکرات اذربایجان قرارداشته است.


  دفتر این روزنامه در محل سبزه میدان، خیابان فردوسی قرارداشته و درچاپخانه توانا(22) درهمین خیابان مذکور چاپ می شده است.


   اعضای هیئت تحریریه ان را، مهندس محمود نوائی (23)، خسرو خان دارائی، شاعره حکیمه بلوری زنجانی (24)، منوچهر سعید وزیری، مجید ضیاء، ابوالفتح حکیمیان (25) مهندس احمد زند و... تشکیل می داده اند.


  واثاری از شاعران قدیم و جدید زنجانی همچون : جواد کیمیا قلم، خسرو دارائی؛ حکیمه بلوری، کریم زعفری(26)، محمد فتوحی، منوچهر دارائی، عزیز صنعتی، هلال ناصری (27)، محمد رضا روحانی (28) و ... دران به چاپ می رسیده است. 


((لازم به توضیح می باشد که از شاعران و ترک سرایان ان روز در مدنیت ایوی (کمیته شاعرلر مسکنی -  مستقر درمنزل اعظام السلطنه ذوالفقاری درخیابان طالقانی) از محمد رضا روحانی ، حاج کریم زعفری ، عزیز صنعتی ، ابوالفتح حکیمیان ، جواد مقدمی ، ازاده دارایی ، حکیمه بلوری و برهان السلطنه دارایی (ریاست کمیته ) و یکی دو تن دیگر که در این محفل فرهنگی دیده شده اند  می توان نام برد.)) (29)


این روزنامه بیش از یک سال نپایید، بطوریکه بعد از تسخیر زنجان و اذربایجان از سوی نیروهای دولتی و دستجات عشایر و پس از شکست کامل حکومت پیشه وری در اذرماه 1325 از انتشار باز ماند به خاموشي گراييد و به تاریخ پیوست. 


سری کامل روزنامه اذر در کتابخانه قدیمی دبیرستان شریعتی زنجان موجود است که جا دارد از ان در جای بهتر وعمومی تر، به عنوان یک منبع وماخذ ارزشمند تاریخی محافظت شود.



                                 


                                                         



توضیحات:   



  1-    روزنامه پروین خمسه در شمار یکی از مهم‌ترین نشریات ولایتی ایران ، طی سال‌های 1315- 1309 شمسی در زنجان و در دورۀ پهلوی اول، به چاپ می‌رسیده است. مدیر مسوول پروین خمسه، میرزا عیسی قانون‌خواه زنجانی ملقب به ناصرالملله بوده است که عده‌ای از روشنفکران و فرهیختگان و فرهنگیان ساکن در منطقه زنجان را به دور هم جمع کرد و برای اولین بار روزنامه‌ای کاملاً خبری در شهر زنجان منتشر نمود. روزنامۀ پروین خمسه در چهار صفحه و به قطع بزرگ با چاپ سربی در چاپخانه اقبال زنجان چاپ می‌شده است. محل ادارۀ روزنامه در سبزه میدان زنجان قرارداشته و قیمت اشتراک روزنامه، یک ساله 60 قران، شش ماه 30 قران، سه ماه 20 قران و در خارجه یک لیره بوده است. سر مقاله‌ها توسط عیسی قانون‌خواه (ع .ق) و مطالب ادبی توسط مرحوم خسرو دارایی (برهان السلطنه)، فضل‌الله طغرل‌خان (مزین السلطان) و سایر افراد نوشته می‌شده است.  


2-    ازرجال سیاسی ومطبوعاتی شهرزنجان، صاحب قلمی ازموده و با دارا بودن تحصیلات عالیه در رشته های فیزیک، فلسفه و علوم تربیتی 1299 در شهر زنجان متولد شد. تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در زنجان و تهران به اتمام رسانید و از دانشكده علوم نیز درجه‏ ى لیسانس گرفت. چندى به شغل دبیری اشتغال داشت و بعد وارد بانك كشاورزى شد . سعید وزیرى با مطالعه مستمر، نویسنده‏ ى متفكر و باذوق گردید و در مطبوعات كشور مقامى ارجمند یافت. وى مدتى سردبیر مجله ‏ى اطلاعات هفتگى بود و زمانى هم سردبیر روزنامه‏ ى اطلاعات گردید و در جراید مختلف دیگر هم مقاله مى‏ نوشت. کتاب وی با نام «رهبر مردم» نیز توانست جایزه سلطنتی را برای نویسنده اش به ارمغان بیاورد. زمانى كه حزب مردم در ایران تشكیل شد و امیراسدالله علم رهبرى آن حزب را بر عهده گرفت، سعید وزیرى از موسسین و اركان حزب مزبور بود. سعیدوزیرى در انتخابات دوره‏ ى بیست‏ ویكم مجلس شوراى ملى كاندیداى نمایندگى شد و از حوزه‏ ى خرمدره و ابهر زنجان به نمایندگى مجلس انتخاب گردید. در ادوار بیست‏ ودوم و بیست‏ وسوم نیز نماینده‏ ى مجلس شوراى ملى بود . از وى آثار زیادى اعم از ادبى و اجتماعى و تاریخ باقى مانده است كه در خور توجه و امعان نظر است . 


3-    نام ذوالفقاری در ایام نهضت پیشه وری (جنبش خودمختاریت آذربایجان) مشهور گردید، چه در آن ایام ذوالفقاری ها به همراه دیگر خوانین منطقه بودند که در مقابل دموکرات ها مقاومت جدی کردند و موجبات تزلزل ارکان دموکرات ها در زنجان را فراهم ساختند. البته شهرت این خاندان تنها محدود به ماجرای آذربایجان نبوده بلکه از زمان نادرشاه صاحب منصبان بسیاری در این خاندان ظهور نموده اند...خاندان ذوالفقاری همگی نوادگان ذوالفقار خان افشار ایرلو (افشار خمسه ای) متوفی به سال (1195هـ . ق) از طایفه افشار از سرداران نادرشاه افشار هستند.. بعد از کشته شدن نادرشاه ، جد اعلای این خاندان به همراه ایل خود، به سوی ولایت خمسه آمده و در قسمت جنوب (قولتوق!!) آن ساکن شدند. ذوالفقارخان افشار خمسه ای که عنوان مهمترین خان ایلات افشار در مرکزیت خمسه (شهر زنجان) ایالت خود مختار خمسه را که طوایف افشار در آنها مستقر بودند اداره می کرد، پس از مرگ کریم خان، با قدرتی که به دست آورد به تصرف مناطق همجوار زنجان همچون قزوین و گیلان پرداخت. اما در جنگ با بازماندگان کریم خان زند مغلوب و پس از مدتی سرازتنش جدا شد. بعد از ذوالفقارخان اول،  فرزندان و نوادگانش در طول دوران قاجار و پهلوی حکومت زنجان را در اختیار داشتند. از معروف ترین افراد این خاندان؛ ذوالفقارخان دوم فرزند حسینقلی خان اول است که در جنگ هرات بابه دست آوردن فتوحاتی مورد تقدیر ناصرالدین شاه قرار گرفت وبا لقب اسعدالدوله به حکومت زنجان رسید. پس از ذوالفقارخان اسعدوالدوله حکمرانی خمسه زنجان به فرزندش حسینقلی خان منیع الدوله که بعدن همچون پدرش، لقب اسعد الدوله به اضافه سرداری به او داده شد، سپرده شد. اسعدالدوله از مالکان بزرگ ومتنفذ زنجان بود و املاک وسیعی به وی به ارث رسیده بود. اوصاحب 11 پسر به نام های : احمد خان میع الدوله - محمو خان - ناصر خان - حمید خان - مصطفی قلی خان - امیر حسین خان - امیرحسن خان -  ذوالفقار خان سوم (بیوک خان) - مرتضی خان - رضا خان -  هدایت اله خان بود. با تاسیس حکومت پهلوی، طایفه ذوالفقاری اقتدار خود را تا حدودی از دست داد و حکمرانی موروثی آنها دچارخدشه گردید. سرداراسعدالدوله در حالیکه از سن 45 سالگی به علت مرض قند وعمل جراحی نابینا شده بود در فروردین ماه 1326 در سن 68 سالگی فوت نمود. از میان فرزندانش محمود ذوالفقاري (1367- 1282) مالك بزرگ و سرمايه دار معروف همه کاره زنجان گردید.. اوپس از انجام تحصيلات مقدّماتي و متوسّطه و آموزش فنون رزمي كه در آن روز از اهمّ تحصيل خان زادگان بود ،به اروپا رفت و سالياني چند در رشته حقوق تحصيل نمود. پس از مراجعت به ايران ، در زنجان به كار كشاورزي و دامداري پرداخت و املاك وسيع پدرش را در خمسه اداره كرد. اوحاکم و ایل سالار زنجان، نماینده مجلس و از با نفوذترین افراد خاندان ذوالفقاری بود. وی به واسطه مقاومت و جنگ در برابر قشون فرقه دمکرات آذربایجان بین سالهای 1324 و 1326 از شهرت ومعروفیت زیادی برخوردار است. محمود ذوالفقاري در ادوار هجدهم ، نوزدهم و بيستم وكيل زنجان در مجلس شوراي ملّي بود.....به دنبال اجراي قانون اصلاحات ارضي ، بخشی از ثروت و قدرت این خاندان ازبین رفت اما همچنان نفوذ و اعتبار خود را به عنوان یک خانواده ریشه دار درایران تا انقلاب 22بهمن حفظ کردند.


4-    سید جعفرپیشه وری (میرجعفر جوادزاده خلخاالی، پرویز) سیاستمداردنیادیده، روزنامه‌نگارمعروف، مبارز انقلابی واز کمونیستهای کهنه کار ایرانی بود. او در ۱۲۷۲ شمسی مطابق با 1893 میلادی در روستای سیّدلَر زیوه سی خلخال متولّد شد و پس از اندکی تحصیلات ابتدایی، به همراه خانوادهٔ اش که در پی شبیخون عشایر محلی، دارایی شان را از دست داده بودند، در ده یا دوازده سالگی (1905 م) به مانند بسیاری دیگر ازایرانیان به قفقاز رفت. در آن زمان باکو به عنوان یک مرکز جدید صنعتی، هزاران جویای کار را به خود می‌پذیرفت. او در باکو ضمن کار وتحصیل، به تدریس در مدارس اتحاد ایرانیان پرداخت... ودر دانشگاه کمونیستی زحمتکشان شرق ادامه تحصیل داد و.... پیشه وری در1299خورشیدی به همراه ارتش سرخ ورهبران حزب عدالت (کمونیست) که خود یکی ازرهبران اصلی ان بوددرجریان نهضت جنگل وارد گیلان شدودرپی کودتای سرخ!، سمت کمیساریای دولت محلی را  به عهده گرفت. به دنبال شکست نهضت جنگل به باکو برگشت....در1306همراه دیگر اعضای شبکه کمونیستی توسط اداره نظمیه رضا شاه دستگیر ودر1318به جرم تبلیغ مرام اشتراکی به ده سال زندان محکوم گردید..... پیشه وری جزء رهبران اولیه حزب توده ایران بود که مرامنامه حزب رانوشت ولی عاقبت ازحزب کناررفت. در1322روزنامه اژیرخطررا منتشرکرد. در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی به عنوان نماینده اوّل تبریز انتخاب شد ولی در ۲۳ تیرماه ۱۳۲۳ اعتبارنامه اوردشد. درپی توقیف روزنامه اژیر خطر به تبریز رفت و درشهریورماه 1324فرقه دموکرات آذربایجان رابنیان گذارد و در21 اذر1324حکومت خودمختارفرقه راایجاد کرد وخود به عنوان نخست وزیر انتخاب شد... ودرپی اشکارشدن نشانه های شکست دربدنه دمکراتها، پیشه وری پس از واگذار کردن رهبری فرقه در ۱۹ آذر به محمد بی ریا، چند روز قبل از سقوط کامل فرقه دموکرات به همراه چند تن از دیگر رهبران فرقه که انبوهی از فعالان این جنبش بعداً بدانان پیوستند به شوروی پناه برد و در باکو اقامت گزید و  در20تیرماه1326 دریک سانحه اتومبیل به قتل رسید. 


5-    "دکتر نصرت الله جهانشاه لو افشار" پزشک برجسته زنجانی الاصل متولد ( ۱۲۹۲ خورشیدی -  1913میلادی)پس ازتحصیلات ابتدایی ودبیرستان در سال ۱۳۱۳ خورشیدی وارد دانشکده پزشکی شد وبا دكتر تقي اراني آشنا گردید و در محفل بحث او در منزلش شركت جست و سپس از جمله همكاران وي در مجله دنيا گرديد. در ارديبهشت 1316 به اتهام عضويت در فرقه كمونيستي به رهبري دكتر اراني از سوي دستگاه پليسي رضاخان دستگير شد و تا آخر شهريور ماه 1320 را همراه با گروه 53 نفر در زندان به سر برد. پس از آزادي از زندان، به حزب توده پيوست و مسئوليت سازمان جوانان حزب توده را برعهده گرفت. در اوایل سال ۱۳۲۴ از طرف کمیته مرکزی حزب توده ایران به سمت مسئول حزب توده کمیته ایالتی زنجان انتخاب شدو به دنبال تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان و پيوستن تشكيلات ايالتي حزب توده در تبريز به آن، حزب توده زنجان نيز به اين فرقه پيوست و دكتر جهانشاه‌لو به عنوان نماينده كميته مركزي حزب توده در فرقه دموكرات برگزيده شد. در اوايل آذرماه 1324 در پي اعلام حكومت فرقه در آذربايجان، شهر زنجان نيز به تصرف تشكيلات فرقه درآمد و دكتر جهانشاه‌لو که ژاندارمری و شهربانی زنجان را در جریان آشوب شهر، خلع سلاح کرده بود، اداره شهرزنجان را به دست گرفت. وي سپس از سوي «مجلس ملي آذربايجان» به معاونت دولت پيشه‌وري انتخاب گرديد و در بهمن ماه عازم تبريز شد.... بعد از افتتاح دانشگاه تبریز، وی به عنوان اولین رئیس این دانشگاه انتخاب گردید. در آذرماه 1325 پس از توافق ميان دولتين ايران و شوروي و حركت ارتش به سمت آذربايجان، وي به همراه پيشه‌وري و تعداد ديگري از مسئولان فرقه دموكرات به باكو رفت و دوران اقامت در شوروي را آغاز كردو درانجا به کارطبابت پرداخت. پس از مرگ پيشه‌وري در يك تصادف مشكوك در مهرماه 1326، وي به همراه صادق پادگان و غلام يحيي دانشيان، به عنوان اعضاي گروه سرپرستي فرقه منصوب شدند. در بهار 1327 با تشكيل مجدد كميته مركزي فرقه دموكرات آذربايجان و به دنبال اخراج و زنداني شدن محمد بي‌ريا كه تماسهايي با سركنسولگري ايران به منظور بازگشت به كشور داشت، دكتر جهانشاه‌لو به عنوان عضو رهبري فرقه و مسئول تبليغات آن منصوب گرديد. در شهريور 1332 براي طي دوره مدرسه عالي حزب كمونيست شوروي (كوتو) به مسكو رفت. در اين زمان وي از حزب توده درخواست كرد تا به مأموريت او در فرقه دموكرات آذربايجان خاتمه دهند و مجدداً فعاليت خود را در حزب توده دنبال كند....... دكتر جهانشاه‌لو در سال 1351 خاك شوروي را ترك كرد و در حالي كه تشكيلات كميته مركزي حزب توده در آلمان شرقي مستقر بود، اوعازم برلن غربي شد!! و در آنجا سكني گزيد. اودرالمان غربی خانه ای خرید و دربیمارستانی به کار مشغول شد.... اقای دکتر جهانشاهلو افشار عاقبت در سال 1391 و در سن 99 سالگی در سوئیس درگذشت. 


دکترحسن نظری (غازیانی) ازافسران توده ای فرقه دمکرات اذربایجان و زنجان درباره دکتر جهانشالو می نویسد: " دکتر جهانشاهلونمونه ای ازیک انقلابی روشنفکربود.او درخانواده دارایی چشم به جهان گشود و پس ازاموزش دبیرستانی به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران وارد شد. اودراینجابا اندیشه های پیشرو اشنا می شود ودرشماریاران دکتر تقی ارانی درمی اید وباگروه ((53))نفر!! بازداشت وبیش ازچهارسال (1320-1316) درقصرقجارزندانی می شود. پس اززندان دانشکده پزشکی را تمام می کند وازسوی رهبری حزب توده برای گسترش سازمان حزبی به زنجان روانه می شود. گماشتن وی همانند سرپرست ورهبرسازمانهای توده ای،به هیچ وجه خوشایند خانهای بزرگ ونیرومند این استان نبود!!! پس ازپیدایش فرقه دموکرات اذربایجان،سازمان توده ای زنجان نیز به ان می پیوندد وجهانشاهلوبه رهبری سازمان نوین می رسد.کارهای اودرزنجان به دلیل موقعیت خانوادگی(متعلق به خانواده فئودال و ثروتمند زنجانی) و شغل پزشکی اش موفقیتت امیزبود. همین موقعیت وی بود که می توانست همه توده مردم وهمه رده های میانه وبالای جامعه را!!به فرقه دموقرات جلب نماید.ا وقدی متوسط بالا وسیمایی گیرا داشت. این رهبر زنجان با رهبرفرقه دموکرات شهر میانه (غلام یحیی دانشیان)روابط خوبی با هم نداشتند. غلام یحیی،دکتررا خان زاده می دانست وادعا می کرد که از یک خان زاده،انقلابی درنمی اید!!.ودکتر جهانشاهلو نیز به نوبه خود اورا بی سواد وعامی ونه انقلابی، بلکه یک ادمکش می دانست!!."   


  6-  غلام فرزند یحیی کیشی، سیاستمدار و نظامی ایرانی، سال1285 شمسی درسراب دیده به جهان گشود. در نوجوانی همراه پدرش برای کار به مناطق نفتی باکو رفت و در آنجا به عضویت سازمان جوانان کمونیست و سپس حزب کمونیست ایران درامد. وی با فعالیتش در میان کارگران، به ویژه کارگران ایرانی توانست اعتماد سازمانهای حزبی شوروی را جلب نماید ودرپی ان به مقام شهردارصابونچی منطقه نفت خیز باکو کمارده شد.... غلام یحیی به هنگام اخراج ایرانیان ازروسیه درسالهای1937تا1938 وارد ایران گردید....وپس ازجندی زندانی شد وبا اشغال ایران ازسوی دول بیگانه در1320دانشیان اززندان رهایی یافت. وباتشکیل حزب توده به فعایت سیاسی درسراب ومیانه مشغول گردید. وبا تاسیس فرقه دمکرات ازسوی پیشه وری، به عنوان یکی ازعناصراصلی، اقدام به سازماندهی گروه شبه نظامی موسوم به فدائیان فرقه نمود.... ژنرال غلام یحیی به خاطر مبارزه با فئودالها وخلع سلاح پادگانها وقرارگاههای ژاندارمری نامی به هم زد وبه مقام نیابت ارتش ملی اذربایجان رسید.. اوباقدی  بالاتر ازمتوسط، چشمانی نیمه ابی وسبیل چهارگوش چارلی چاپلینی همواره دربرخود بادیگران لبخندی نشان می داد که چهره اش راپسندیده می کرد. اوزبان توده ها را به خوبی می دانست و می توانست با سخرانیش انها را جلب نماید....سرانجام ارتش شوروی در اردیبهشت سال ۱۳۲۵ ایالتهای شمالی ایران را تخلیه نمودو ارتش شاه به منظور سرکوبی ابتدا وارد خمسه زنجان وسپس وارداذربایجان شد و عده‌ای از رهبران فرقه ازجمله غلام یحیی، خود را به مرز رسانده از طریق جلفا از کشور خارج شدند....دانشیان درسال 1336 به جای چشم اذربه رهبری فرقه دمکرات در اذربایجان شوروی سابق رسید. در کنفرانس وحدت حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان عضو هیئت اجرائیه حزب توده شد. اودر واپسین سالهای پیش از انقلاب ایران به علت بیماری وکهولت ازفعالیتهای حزبی وسیاسی کناره گرفت و صدرافتخاری تشکیلات فرقه شد. و درحوالی 1363 درباکو درگذشت.


  7-  علینقى‏خان سعیدالسلطان از مالكین خمسه و كارمند عالى‏رتبه‏ى دولت وقت 


8-  لئو نیکلایویچ تولستوی (۱۹۱۰—۱۸۲۸) نویسنده و فعال سیاسی و اجتماعی و یکی از مشهورترین نویسندگان و بزرگ ترین شخصیت‌های تاریخ روسیه است. تولستوی به رغم شهرت و محبوبیتی که با انتشار آثارش کسب کرد، زندگی خود را به شدت تغییر داد و به ساده زیستن روی آورد.


  9-  آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف از رهبران جنبش انقلابی روسیه (۲۸ مارس ۱۸۶۸ - ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶)  که بیشتربه نام ماکسیم گورکی مشهور می باشد. داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و مقاله‌نویس و از بنیان‌گذاران سبک رئالیسم سوسیالیستی محسوب می شود. مرگ وی در سن ۶۸ سالگی، در هنگامی رخ داد که وی تحت مداوای پزشکی بود. چگونگی و دلیل مرگ هیچگاه مشخص نشد. البته اعتراف‌هایی در دادگاه‌های استالین گرفته شد ولی مدارک تاریخی کافی در این زمینه در دست نیست.


  10- مدیر اسبق اداره سیلوی زنجان - ازخانواده های اصیل زنجانی و مبارزمشروطه خواه که به یاری میرزا کوچک خان در نهضت جنگل شتافت. خوشبختانه ازصحنه گردانان وبازیگران وشهود عینی بیطرف ویا ذینفع جریان دموکراتیزه کردن زنجان!! ( 1324- 1325ش)هنوز عده ای درقید حیاتند و پای صحبت انان نشستن و از محفوظات و اندوخته های ذهنی و ازخاطرات و خطرات انان نگارش کردن و پالایش و ویراستاری انها برتصحیح ویقین این ماخذ و منابع و دیگرنوشتارها کمک و یاری رسان خواهد بود!! 


11-  طبیب حاذق  اداره صحیه بلدیه زنچان دردوران میرزا علی اکبرتوفیقی 


12-  بیمارستان بهشتی (شهنازسابق) 


13-  انیورسیته (دانشگاه تبریز) به موجب فرمان مورخ 9/10/ 24 حکومت محلی اذربایجان، کلنگ زنی ان در 22/3/25 انجام گردید و درهمین سال رسما افتتاح و شروع به کار نمود و اولین رئیس دانشگاه نیز دکتر جهانشاهلو افشار انتخاب شد. 


14-   سرهنگ عبدالرضا آذر استادرسته توپخانه دردانشکده افسری رژیم سابق -  افسر انقلابی وارشد سازمان نظامی حزب توده ایران که درقیام افسران خراسان (تیرماه1324ش) فرماندهی عملیات را برعهده داشت و پس ازعدم موفقیت این شورش،  ازسوی حزب به باکو فرستاده شد. سرهنگ اذر دردولت محلی پیشه وری مدتی رئیس ستاد ارتش ملی دراذربایجان بود و پس ازسقوط فرقه چی ها به شوروی پناهنده شد .... وپس ازچند سال به ایران برگشت. 


15-  دکتر حسن نظری (غازیانی)متولد بهمن 1299 در بندرانزلی، در سالهای 1321-1324 در هنگ‏ هوایی اصفهان و رسته هوایی دانشکده افسری خدمت کرد. در همین اوان به فعالیتهای پنهانی برای ایجاد سازمان نظامی حزب توده اشتغال داشت و یکی از بنیانگزاران آن سازمان بود. اوبعد از شکست شورش افسران خراسان به آذربایجان شوروی سابق رفت... در رابطه با نقش و سرپرستی ماژورنظری در فرقه دمکرات زنجان باید گفت که با توصیه ی رهبران فرقه دمکرات (بدنه جنبش!!)و سردمداران جمهوری اذربایجان شوروی (هسته جنبش!!) نظری به همراه دیگر افسران سازمان نظامی حزب توده از باکو به سوی تبریز حرکت می کند  و پس از استقرار در تبریز و دیدار با ژنرال اتاکشی اف و تقسیم بندی کا رها به همراه سرهنگ اذر و سروان مرتضوی مامور رساندن سلاح با کامیون های ارتش شوروی به میانه و زنجان می شود و طی ان با دو رهبر جنبش یعنی غلام یحیی در میانه و دکتر جهانشاهلو در زنجان از نزدیک اشنا می گردد. که در این میان زنجان برای جنبش دمکراتیک اذربایجان و دولت ایران و فئودال های منطقه اهمیت ویژه ای داشته است و لذا رژیم پیشه وری علا وه بر رساندن سلاح به زنجان ، دکتر نظری و اذر را به خاطر دفع حملات احتمالی تفنگداران خانها و ارتش و قوای ذوالفقاری موظف می کند تا به کار اموزش فداییان و بکارگیری سلاح و سنگر بندی و جنگ های پارتیزانی بپردازند چرا که دسته های فدایی خمسه چاره ساز مبارزه و دفاع در مقابل خوانین نبودند و لازم بود که از افسران توده چی فراری ارتش شاهنشاهی هم استفاده شود..... ماژور نظری در سازماندهی نیروهای نظامی جنبش پیشه‏ وری، همچنین در نبردهای ناحیه زنجان با افراد مسلح ذوالفقاری و دیگر خانهای آن ناحیه ونیز چریکهای تحت فرماندهی سرگرد تیمور بختیار (سپهبد بعدی) نقش مهمی ایفا کرد. پس از سقوط حکومت پیشه‏ وری، دکتر نظری به شوروی فرار کرد و به تحصیلات عالی پرداخت وبعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت کوتاهی به ایران برگشت... وچند سال پیش درالمان درگذشت.  


  16-  سروان سید یوسف مرتضوی، سروان پیاده، متولد 1295بندرانزلی که با درجه سروانی به فرقه دمکرات وصل شد و سپس موفق به اخذ درجه سرگردی گردید. مرتضوی به عنوان یکی از معاونان حاکم سیاسی و نظامی زنجان (غلام یحیی) درزنجان، درجنگهای محلی ناحیه باختر خمسه، نقش موثری داشت ودر ماجرای تحویل زنجان به دولت مرکزی، به عنوان نماینده فرقه دمکرات به ایفای نقش پرداخت... وبا شکست فرقیون اعدام شد. 


17 -  محمدعلی رامتین (سرگردفرقه) متولد1286 درسراب، عضوحزب توده در1320، دریافت مدال 21اذر که بعد سقوط فرقه دمکرات به همراه دیگر فدائیان درمراغه اعدام گردید. محمدعلی رامتین که به همراه غلام یحیی دانشیان وفدائیان سرابی و میانه ای به زنجان امد و درجنگ با تفنگداران ذوالفقاری شرکت مستقیم و سمت فرماندهی داشت....  محمدعلي رامتين معروف به قصّاب آذربايجاني گاهي در خلخال و زماني در ميانه و گاهي به اردبيل رفت و آمد مي‌کرد و احکام صادره از محاکم صحرايي مبني بر اعدام را اجرا مي‌نمود (خاطرات صدقدار) غلام یحیی به این مرد می گفته تو از اولاد شمر بن ذی الجوشن هستی . یعنی از بس قسی القلب بوده که غلام یحیی به او چنین می گفته (خاطرات اقای طالقانی) 


18-   کاپیتان نصرت باقراوف، افسر وکمیندان روسی درزنجان که به جای اقا یوف وبا دستور رئیس جمهور اذربایجان شوروی سابق به زنجان امد... برتمام امور شهر وفعالیت های سیاسی ونظامی واقتصادی منطقه خمسه حکم می راند. 


19-   میرجعفرباقروف، دبیر اول و صدرحزب کمونیست اذربایجان شوروی سابق – اودرطول دوران قدرتش عده ی زیادی را به قتلگاه فرستاد...بعد ازمرگ استالین اورا به دادگاه بردند و درپایان محاکماتش پیشنهاد کرد که به خاطر جنایتهایش اورا چهارشقه کرده و به چهار دروازه باکو ازتیراویزان کنند...  


20-   حاج علی اکبرشیشه چیان فرزند اله ورن (خداداد) در سال1274 ه.ش در زنجان متولد شد. وی از سال1304 تا 1364 به فعالیتهای اقتصادی مشغول بود و بیشترین تمرکز خود را بر واردات شیشه از باکو قرار داد. در سال 1318 شرکت سهامی توانای زنجان را با همکاری محمد و عبد الله راکعی با هدف خرید و فروش نوشت و افزار و کتاب و تصدی چاپخانه تاسیس نمود. او علاوه بر فعالیت های اقتصادی از روزنامه نگاران معروف شهر زنجان و کشور محسوب می شد. انتشار روزنامه خمسه در زنجان در جریان ملی شدن صنعت نفت در دوران حکومت دکتر محمد مصدق، خبرنگاری در نهادها و مطبوعات استانی و کشوری از جمله فعالیت های اجتماعی او می باشد. حاج علی اکبر شیشه چیان در سال1364 و در سن 90 سالگی در زنجان در گذشت.


21-   دانشمند فقید، شاعرتوانا، فرهیخته زنجانی، شادروان امیر‌خسرو دارایی تخلص وی "خسرو" و مقلب به «برهان السلطنه زنجانی» فرزند مرحوم خسرو میرزا پسر خلیل الله میرزا پسر عبدالله میرزا «دارا»  حکمران خمسه زنجان، یازدهمین فرزند فتحعلیشاه قاجار، در سوم شعبان ۱۳۱۰ ه.ق - (۱۲۶۸ ه.ش)  پنج ماه پس از فوت پدرش از بطن مرحومه رخساره خانم دختر عبدالمجید میرزا دارا (دختر عموی پدرش و نتیجهٔ عبدالله میرزا دارا) در قریه‌ی بنارود طارم، زنجان قدم به جهان نهاد. تحصیلات مقدماتی را تحت سرپرستی عم بزرگ و دانشمند خود ابراهیم میرزا مقلب به «برهان السلطنه» و سپس در روستای گوهر طارم نزد شادروان ملا محمد تقی طارمی تحصیل کرد و بقیه را در شهرستان زنجان به اتمام رسانید. وی سالها با علامه مرحوم حاجی میرزا ابو عبدالله ضیایی و تا آخر عمر نیز از مجالست با سایر اهل علم و مطالعه کتاب با همه گرفتاریها که داشته احتراز نورزید. این شاعر عالیقدر که از افتخارات ادبی سرزمین زنجان است،  چند سالی از جوانی خود را در کادر جدیدالتاسیس نظام گذارد و مدت دو سال و نیم دوران حکومت سردار مؤید را نایب الحکومه طارم بود و بعد از آن تا جلوس رضا شاه و از بین رفتن اتحاد جنگل با میرزا کوچک خان همکاری نزدیک داشت. ماجرای درگیری وی با علی درامی درمنطقه طارم، پس از وقایع شهریور1320، بعد ازگذشت سالیان زیاد هنوز درخاطرات وادبیات شفاهی سالمندان ناحیه طارم هست!!.  سرانجام ایشان در شهریور ماه سال 1232 به رحمت ایزدی پیوست و بنا به وصیت خودش در اتاقی که از مادر متولد گشته بود به خاک سپرده شد. استادالشعراء زنجان اثار مکتوب زیادی ازخود به یادگار گذاشت.... ازجمله کلیله و دمنه را در کتاب شکرستان خود به زیبایی تمام به نظم کشید. ازخسرو دارایی فرزندان پسر و دختر زیادی برجای ماند که همه نویسنده و شاعر بوده و برخی از انها دارفانی را وداع گفته اند.


توضیح اینکه علی درامی فرزند معدعلی که پسری به نام جافون وبرادری به نام اقا دده داشت درسالهای 25 - 1324ش برعلیه فرقه دمکرات با ارتش دولتی و خوانین خمسه همکاری تنگاتنگ داشت.... اوسالها بعد توسط دامادش فتح اله درگویجان به دنبال یک درگیری زخمی شد ودرنوکان ازسوی ژاندارم ها به قتل رسید ودرچورزه مدفون گردید.


    22-   میرزا صالح شیرازی که 19 آوریل 1815 میلادی جهت تحصیل عازم انگلیس شده بود، پس از پنج سال اقامت در آن کشور، از طریق استانبول رهسپار ایران گرديد و به شهر تبریز رفت. عباس میرزا نائب السلطنه وی را متناسب با تحصیلاتش به کار گمارد و وی چاپخانه‌ای را در این شهر راه‌اندازی کرد. البته قبل از وی، ارامنه ساکن اصفهان اولین دستگاه چاپ را از روسیه با خود به ایران آورده بودند و کار چاپ در ایران به نوعی آغاز شده بود. اولین مطبعه درزنجان و درمحل توپخانه قجری درپشت محل فعلی چاپخانه رستمخانی، به نام چاپخانه اقبال وبه مدیریت حاج رجبعلی مغازه (اخوان) وبا همکاری و شراکت حاج علی اکبر شیشه چیان قبل از جنگ جهانی دوم احداث می شود. اما 124 سال بعد ازراه اندازی چاپخانه درتبریز، یعنی در سال 1318 شیشه‌چیان در خیابان فردوسی جنب بازار قیصریه زنجان، اداره مطبعه مذکوررا خود برعهده می گیرد وچاپخانه اقبال اینبار به نام توانا مشغول فعالیت می شود..... شیشه چیان  ازخادمان صنعت چاپ درزنجان ومدتی نماینده جراید زنجان بوده است. چاپخانه دیگری در سال 1326 توسط رستم خانی در سبزه میدان شروع به کار کرد و سومین چاپخانه نیز در زنجان با نام ستاره در سال 1346 توسط فردی به نام محمد حسن امینی فعالیت خود را آغاز نمود. 


23-   مهندس محمود نوایی (رئیس اداره فرهنگ زنجان) دراوایل حکومت خودمختار دراذربایجان و خمسه  25 – 1324ش .


  24-   حکیمه خانوم بلوری زنجانی (شاعر و عضو گروه زنان دمکرات وابسته به فرقه) که با سقوط دولت پیشه وری، به همراه موسسان فرقه دمکرات به حمهوری اذربایجان رفت و در باکو درگذشت. 


25-   دکترابوالفتح حکیمیان فرزند خداداد متولد1306 درزنجان، شاعر، نویسنده و نقاش توانا که همکاری نزدیکی با جراید و مجلات درسطح کشور داشت. ازایشان اثارقلمی زیادی برجای مانده است. 


26-  مرحوم کریم زعفری از بنیانگذاران و پیشکسوتان در عرصه مطبوعات زنجان و در زمینه ادبیات ترکی قلمداد می‌شود. ایشان در سال 1297 شمسی در زنجان متولد و در تاریخ 24/12/1376 شمسی از دنیا رفت . مرحوم زعفری سردبیری نشریه شهنواز زنجان بود و بعدها صدای‌خمسه به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی وی منتشرگردید . کتاب نوبر مجموعه اشعار فارسی، ایلانچی اشعار ترکی و حسین شاهکار آفرینش و سخنوران و خطاطان زنجان از وی چاپ شده است. وی در اواخر عمر مسئول سرویس ادبیات ترکی هفته‌نامه پیام‌زنجان تحت عنوان سیمای سخنوران زنجان بود که در آنجا با زحمات زیاد قسمت مهمی از تاریخ ادبیات ما را جمع‌آوری و به چاپ رساند.  


27-   هلال ناصری نماینده زنجان درمجلس محلی حکومت خود مختار اذربایجان (25 -  1324ش)


28-   از شاعران پیشکسوت طارمی زنجانی است که در سال 1302 شمسی در زنجان متولد شد. پدرش شیخ یحیی طارمی از علمای زنجان و طارم بود. وی عمری در اداره فرهنگ ومعارف (اموزش و پرورش) به معلّمی و مدیریت پرداخت و در سال 1357 بازنشسته شد. وی به دو زبان ترکی و فارسی آثاری از خود برجای گذاشته که در جای خود سهم مهمی در ارتقاء سطح فرهنگ و هنر شهر داشته است. محمد رضاروحانی در هشتم تیرماه 1368 شمسی فوت کرد. از آثار ماندگار  ان مرحوم مدیریت و جمع‌آوری و چاپ کتاب «فرهنگنامه زنجان»می‌باشد که در سال 1347 شمسی در چاپخانه پرچم چاپ شده بود. این کتاب منبع مهمی برای زبان، فولکلور و مدنیت زنجان می‌باشد. 


29-   بیشتر این جوانان که در این محفل ادبی رفت وامد داشتند فارغ از هرگونه گرایشات حزبی و سیاسی بوده و غیر از چند نفر که عضو رسمی دمکرات فیرقه سی زنگان بودند بقیه صرفا جهت عرضه ذوق و و هنر و شماری از بابت ارضای حس کنجکاوی خود به مدنیت ائوی و شاعرلر مجلسی رفت و امد داشتند و با خواندن اشعارشان راهنمایی و یا تشویق می شدند. 



منابع و ماخذ:


 

1-    جستجو درگذشته: منوچهرسعید وزیری

 

2-   2-  وب سایت بایرام bayram

 

3-    شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران: دكتر باقر عاقلي

 

4-    خطاطان و سخنوران زنجان: کریم زعفری – کریم نیرومند            

 

5-    هفته نامه موج بیداری                                                                 

 

6-    هفته نامه البرز زنجان                                                                 

 

7-    گماشتگی های بد فرجام: دکترحسن نظری                                 

 

8-    خاندانهای حکومتگر ایران: دکتر باقرعاقلی                                   

 

9-    نشریه شهاب زنجان                                                                    

 

10-                       ویکی پدیا                                                                  

 

11-                       خاطرات دکتر نورالدین کیانوری                                 

 

12-                       اقتصاد زنجان: ابراهیم جمیلی                                  

 

13-                       رجال اذربایجان: دکتر مهدی مجتهدی                        

 

14-                       شرح حال رجال ایران: مهدی بامداد                         

 

15-  فرهنگنامه زنجان: محمد رضا روحانی                                                


[ پنجشنبه 1392/01/01 ] [ 20:29 ] [ فرج الله داودی ] [ ]